دادنامه تورکمن صحرا

 

 1: نگاهی گذرا به تورکمنستان در پهنه تاریخ:

تورکمن ملتی است با تاریخ مستند چندهزارساله در سرزمین باستانی تورکمنستان، دارای خصائلی بسیار برجسته چون بردباری در مقابل سختیها، پایبندی استوار به حفظ زبان، آداب و سنن و دیگر مقدسات ملی خود، فارغ از برخورد تعصب آمیز به ادیان و آئینهای گوناگون،سیستم اداری دموکراتیک بر اساس قانون نانوشته " توره"  واحترام خاص به حقوق و شخصیت زنان که در طول تاریخ زبانزد جهانگردان و دیپلماتهای بیگانه ای بوده  که بیش از چند صباحی درمیان آنان زیسته اند.

وقتی که ما به پهنه تاریخ بشری نظر می افکنیم، در می یابیم که اقوام و ملل مختلف حوادث فراوانی را از سر گذرانده اند. زمانی در اوج عزت و عظمت زیسته و زمانی راه افول و قهقرا پیموده اند. در این هنگامه افت و خیز، بسا اقوام و ملل  که برای همیشه از صحنه تاریخ محو گشته اند. ملت ما از نادر اقوام باستانیست که با پشت سر نهادن همه افت و خیزها و از سرگذراندن حوادث بزرگ و پیچیده ای که ویژه شرایط ژئو- پولیتیک زادگاهش میباشد، تا به امروز زنده مانده و خواهد ماند.

نتایج آخرین کاوشهای باستانشناسی و تحقیقات آنتروپولوژیک (انسانشناسی) و اتنوگرافیک ( قوم نگاری) و همچنین بازنگری دیگر اسناد تاریخی، گواهی میدهند که نیاکان ما زمانیکه تمدن " أنو" را آفریدند (که دوران شکوفایی آن هزاره های پنجم و چهارم پیش از میلاد بوده)، در اوج تمدن و عظمت واستقلال زیسته اند. اما از اوائل هزاره چهارم ق.م بعلت تغییرات ژئو- پولیتیک  بتدریج به قهقرا می رود. و در هزاره دوم پیش از میلاد با آفریدن تمدن  " مارقوش" در استان " ماری" تورکمنستان به دوران شکوفایی مادی و معنوی دیگر خود می رسد. سپس دوران نزول دیگری را در تورکمنستان شاهدیم که تا برپایی دولت پارت ( اشکانی) بجای دولت سلوکی از اواسط سده سوم پیش از میلاد تا اواسط سده سوم پس از میلاد، شکوه و عظمت گذشته خودرا باز می یابد. سپس با آمدن حکومت ویرانگر ساسانیها و بدنبال آن قشون کشی اعراب مسلمان، ملت ما یکدوره قهقرای دیگر را از سر گذرانید. پس از تسلط اسلام بر تمامی تورکستان( آسیای میانه) ملت ما ( وبهمراه دیگرتورکها) دوباره بپا خاسته با ایجاد دولتها و امپراتوریهای بزرگ جهانی چون غزنوی و سلجوقی وعثمانی قیادت و رهبری دنیای اسلام را بدست گرفتند.

با هجوم چنگیزخان در اوایل قرن سیزده میلادی افت و پریشانی دیگری گریبانگیر نیاکانمان شد. بر اثر کوچهای بزرگی که از دوره گسترش دولت بزرگ سلجوقی آغاز شده بود، با حمله چنگیزخان به اوج خود رسید، شهرها ویران و تورکمنستان تقریبا از سکنه خالی گشت. اما از دوره تیموریان بار دیگر که در حقیقت یک دولت ازبک- تورکمن بود، بتدریج ملتمان بخود آمده به ترمیم خرابیها و ضایعات مادی و معنوی خود پرداخت.

در حقیقت از قرن شانزده میلادی رنسانس فکری خاصی در جامعه تورکمن آغاز گردید و در دوره شاعر و متفکر ملی مان "ماغتیم قولی فراغی" به اوج خود رسید. مضمون این رنسانس فکری تجدید عظمت گذشته ملت تورکمن و تورکمنستان باستانی و برقراری یک دولت مستقل و دمکراتیک از طریق پیوند مجدد اقوام و ایلات پراکنده تورکمن و تبدیل شدن به یک ملت واحد و مدرن بود. این حرکت فکری را جنبشهای اجتماعی- سیاسی و ظهور رهبران داهی چون آباسردار، کیمیرخان، قوشیت خان و نوربردی خان تاحدود زیادی تحقق بخشید و تورکمنستان باستانی عزت و استقلال گذشته اش را بازیافت. اما با کمال تأسف این بار با آغاز دوران استعمار و امپریالیزم، تورکمنستان نیز همانند تمامی سرزمینهای تورکستان( آسیای میانه) قربانی تقسیمات مکرر و خونین بین استیلاگران و بخصوص استعمار روس و انگلیس گردید...

ملت تورکمن در تمام تاریخ طولانی خود زندگی بسیار متمدنانه و تفاهم آمیز با دیگر اقوام همسایه داشته و به حیثیت و هویت اقوامی که در پناه و چارچوب حاکمیت و سرزمینشان می زیسته اند احترام کامل میگذاشته اند. برای نمونه، تمدن "أنو" و "آلتین دپه" رابطه تنگاتنگ و متقابل با تمدنهای سومر، ایلام و هاراپای هند داشته و حتی آغازگر و الگوی این تمدنها بوده اند. اینگونه روابط تجاری، سیاسی و فرهنگی در دوره تمدن "مارقوش"(درمنطقه ولایت ماری کنونی جمهوری تورکمنستان) نیز همچنان ادامه یافته است. سپس در دوره دولت فدرال پارت یا اشکانیان در حقیقت أر- ساکها (یعنی قهرمان ساکها)* نیز همین شیوه زندگی ادامه یافت. یعنی طوایف فدرال ساکاها که اخلاف آنان هم اکنون نیز در ترکیب ملت تورکمن با همان نامهای قدیمی خود حضوردارند، پس از بدست گرفتن مجدد حکومت تورکمنستان و سپس بخش وسیعی از تورکستان( آسیای میانه)، بدون آنکه سیستم اداری و جنبه های مترقی دولت 70 ساله سلوکیها پس از اسکندر مقدونی را محو نمایند، با پذیرفتن بخشی از فرهنگ آنان و تلفیق آن با فرهنگ و شیوه اداری خودشان، نخستین دولت فدرال (سنتی) شناخته شده دنیای آنروز را تشکیل دادند.

پس ازتسلط اسلام نیز دوران شکوفایی علم و تمدن اسلامی در تورکستان و در دوران حکومت پدران ما یعنی اوغوزها (تورکمنها، تورکهای آذربایجانی،تورکهای خراسان،  تورکیه ، ازبکستان و کل تورکستان شرقی و...)  بوده است. در این دوره نیز با بهره گیری از فرهنگ و تمدن اسلام که بخش بزرگی از فرهنگ یونان باستان را نیز دربر داشت، و تلفیق و غنی کردن آن با تمدن باستانی خویش شخصیتهایی چون  ابونصر فارابی، ابن سینا، ابوموسی خوارزمی و اولوغ بیک را به جهان علم و دانش تقدیم کردند. در این دوره به برکت فضای آزاد و جامعه دموکراتیکی که پدران ما ایجاد کردند زبان و ادبیات عربی، تورکی و دری هر سه به سطح غنای وسیع فرهنگی خود رسیدند. علاوه بر آثار فنا ناپذیر علمی و فلسفی به زبان عربی، در عرصه ادبی- سیاسی به زبان تورکی چون <قوتاتغو بیلیک> اثر فناناپذیر یوسف بالاساغونلی، دیوان حکمت احمد یسوی، نخستین فقه اللغه دنیا< دیوان لغات التورک> محمود کاشغارلی، دیوانهای نوایی، نسیمی، یونس امره، فضولی، ماغتیمقولی و دیگران، و در کنار اینها به زبان دری یعنی زبان شعر دربار غزنوی نیز آثار برجسته ای خلق گردید که از تورکستان آغاز و از طریق خراسان گسترش یافته در قرن 13 میلادی به ایران میرسد که سعدی و حافظ از نمایندگان برجسته آن میباشند. اگر امروزه نیز جامعه تورکمن در درون خود از دمکرات ترین جوامع بشری و دارای منشهای بسیار متمدنانه و جذاب و بدور از هرگونه افراط و تفریط و بویژه فارغ از تعصبات  و دگمهای دینی و مذهبی است، به پشتوانه چنین گذشته ای میباشد.

2- قهقرای تاریخی مجدد ملت تورکمن و تجزیه تورکمنستان در عصر استعمار و امپریالیزم:

همانگونه که میدانیم از حدود قرن شانزده میلادی دوران جدیدی در اروپا آغاز شده که در قرون 19 و 20 میلادی به اوج خود رسید که اکنون نیز در ابعاد جهانی ادامه دارد. یعنی با تحقق پیروزمندانه رنسانس علمی و پیروزی قاطع راسیونالیزم و خردگرایی بر تمامی باورهای خرافی و نیمه خرافی در عرصه علم و دانش و به تبع آن در عرصه های اقتصادی، سیاسی و نظامی به آنچنان پیشرفتی نائل گشت که قدرت حاکمیت بر جهان و رهبری آینده بشریت از آسیا به اروپا منتقل شد. پیدایش کشورهای نیرومند چین، هندوستان، ژاپن و کره و نیز بوجود آمدن تضاد در بین خود استعمارگران بر سر تقسیم دنیا مانع گسترش این عدم توازن ابعاد فاجعه آمیزغیر قابل تصوری را سبب گشت که با نژادپرستی مهلک و تقسیم ضدعلمی انسانها به نژادهای برتر و پست تر همراه بود.

در این پروسه سرتاسرتورکستان( آسیای میانه) وخاورمیانه نیز صحنه جنگها و درگیریهای خونین در راستای تقسیم و بازتقسیم این سرزمینها بین دو قدرت استعمارگر و امپریالیست روس و انگلیس تبدیل گردید. این پروسه در قرن نوزده به اوج خود رسیده تا اوایل قرن بیستم  نیزادامه یافت. نتیجه این پروسه پر خشم و خون به شکل گیری دولتهای تحمیلی منجر شد که اکثراً با مرزهای ملی، حقایق تاریخی و حقوق ملتها همخوانی ندارد. بسیاری از ملتها همچون ملت تورکمن بین دو یا سه کشور مصنوع دست این استعمارگران و در جهت تحقق اهداف غارتگرانه شان تقسیم گردید. یکی از این کشورهای تحمیلی و جدیدالولاده تحت عنوان "ایران" با مرزهای امروزی آن و با مرکزیت تقویت شده تهران میباشد. هرچند نام ایران بمعنی استان فارس کنونی در شاهنامه فردوسی و بعد از آن نیز گاهی بعنوان سرزمینی نامشخص به چشم می خورد.

این کشور با به حاکمیت رساندن اقلیت فارس توسط قدرتهای فوق تحقق یافت. سلاح معنوی آن ایدئولوژی راسیستی پان آریائیسم و پان فارسیسم میباشد که توسط نازیهای آلمان ساخته شد( ر.ک. برلینی ها، جمشید بهنام) و به زور سلاحهای مدرن انگلیسی تحمیل گردید. مضمون این ایدئولوژی کثیف و غیر انسانی نابودی تدریجی ملتهای غیر فارس اسیر این مرزتحمیلی میباشد که تمام بشریت متمدن شاهد اجرای گام به گام و هرچه شتابگیراین ژنوسیت ملی همراه با سرکوب وحشیانه و خونین هرنوع حرکت حق طلبانه میباشد.

از نظر شرایط ژئو- پلیتیکی تورکمنستان آخرین منطقه پیشروی استعمارگران روسیه تزاری بطرف جنوب به سوی آبهای گرم، همچنین آخرین منطقه پیشروی استعمارکران انگلیسی بسوی شمال و در خط تلاقی این دو ابر قدرت آنزمان بود. پس از یکسری جنگهای منطقه ای بین این دو و قربانی شدن ملتهای این مناطق علی الخصوص ملتهای آذربایجان و تورکمن، سرزمین باستانی آذربایجان طی قراردادهای تحمیلی گلستان در 1813 میلادی و تورکمنچای در 1828 میلادی تقسیم شد. سپس طی یکسری جنگهایی بین ملت تورکمن از یکسو و نیروهای تجاوزگر روسیه تزاری  با کمک همه جانبه حکومت تهران از سوی دیگر و در نهایت نبرد نابرابر و سرنوشت ساز "گؤک دپه" در 1881 میلادی که سختترین مقاومت دربرابر روسیه تزاری درسرتاسرتورکستان(آسیای میانه) بود، و بدنبال آن طی عهدنامه ننگین و تحمیلی "آخال" در ماه دسامبر 1881 سرزمین تورکمن نیز به سه قسمت تقسیم شد. یعنی جمهوری مستقل تورکمنستان امروزی، تورکمنصحرا و بخشی از تورکستان جنوبی واقع در شمال افغانستان امروزی، حاصل این مرزهای تحمیلی میباشد.

همه مردم دنیا و بیش از همه نمایندگانی که در سازمان ملل متحد نشسته اند بخوبی میدانند که این مرزها نه سابقه تاریخی دارند و نه ازطریق مراجعه به آراء عمومی و به شیوه دموکراتیک و انسانی بلکه همانگونه که ذکر شد از طریق جنگهای ویرانگر و قتل و غارتهای مکرر تحمیل گردیده است، لذا مرزهایی کاملاً غیر قانونی میباشد. درست به همین جهت نیز خواست ملتهای در بند این مرزهای تحمیلی از جمله ملت تورکمن دایر بر اصلاح این وضع و استقرار مجدد مرزهای تاریخی و قانونی این مناطق به هر طریق ممکن و مراجعه به خواست و اراده خود ملتها، خواستی  کاملاً قانونی، انسانی و دمکراتیک میباشد. این حق در اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاقهای بین المللی متعاقب آن و کنفرانسهای منطقه ای از جمله کنفرانس کشورهای اسلامی به صراحت قید شده است و ایران نیز یکی از امضاء کنندگان همه این اعلامیه ها، میثاقها و کنفرانسها میباشد.

3- تورکمن صحرا در چنگال راسیسم فارس:

پس از بسته شدن قرارداد تحمیلی" آخال" بین روسیه و انگلیس ( در ظاهر بین روسیه و ممالک محروسه قاجار- ایران)، از آنجائیکه ملت تورکمن از اینگونه تجزیه های اجباری همراه با تراژدیهای دردناک انسانی متنفر بود، هرگز آنرا به رسمیت نشناخت و پر واضح است که هنوزهم نمی شناسد. لذا یکپارچگی ملت ما ازطریق نفی این مرزها در عمل ادامه یافت. درسال 1925 میلادی که رضاخان معلوم الحال بیگانه نشانده (بقول مهرداد ارفع زاده نخستین حاکم بیگانه نشانده در تاریخ ایران در کتابش تحت عنوان "مردمسالاری در ایران") با سرکوب جنبش ملی-رهایی بخش تورکمنها به رهبری عثمان آخون با بهره گیری از سلاحهای مدرن و مخرب انگلیسی تورکمنصحرا را  اشغال نظامی نمود، که با توافق و همکاری مسکو این مرزهای تحمیلی در عمل تحقق یافت. با توجه به حقایق فوق و با درنظر گرفتن اعمال شدن یک ژنوسیت ملی از  سوی رژیمهای نژادپرست تهران بر ملت ما، سال 1925 را در حقیقت باید سال آغاز اسارت بخش بزرگی از ملت تورکمن در دست راسیسم فارس دست پرورده  و حمایت شده استعمارگران بیگانه دانست. طبیعی است که دود این مظالم به چشم خود توده های نا آگاه و زحمتکش فارس نیز فرورفته و بعد از این نیز فرو خواهد رفت. زیرا این حکم تاریخ انسانی است که ظالمان وعواملشان هیچگاه روی آسایش و امنیت بخود  نخواهند دید.

هرچند حدیث تلخ این 80 سال گذشته را محققین مان طی مقالات متعدد و با تکیه بر اسناد فراوان تاریخی از جمله کارهای ارزشمند زنده یاد دکتر منصور گرگانی، هوممت آتایف و نیز برخی اسناد ارزشمندی که توسط بعضی از محققین تورکمن چون آقمرات گورگنلی منتشر شده، و همچنین جمعبندی صحنه های تلخ و جانخراشی که طی چند دهه گذشته شاهد زنده آن بوده ایم، افشاء کرده اند. اما همچنان وظیفه خود میدانیم که این فریاد حق طلبانه و خواستهای دمکراتیک و انسانی خود را هزاران بار و در اشکال مختلف تکرار کنیم تا از یکسو هرچه رساتر و وسیعتر بگوش جهانیان و بشریت متمدن و عدالتخواه و همچنین طرفداران و یا مدعیان طرفداری از برقراری دمکراسی و حقوق بشر در تمام کشورها و بخصوص خاورمیانه میباشند برسانیم، و از سوی دیگر هرچه بیشتر و آشکارتر چهره کریه راسیسم  فارس را در پیشگاه بشریت متمدن و از جمله توده های نا آگاه خود مردم فارس و آلت دست این جانیان فاش و رسوا کنیم. محقق ترکمن ب. گری طی مقاله مبسوطی در این رابطه چنین می نویسد:

« باری، پس از فتح نظامی تورکمنصحرا (در تمام اسناد تاریخی آندوره در این رابطه عبارت "فتح ویا تصرف تورکمنصحرا" بکار برده می شود) اشغالگران در شهر استرآباد (اسم حقیقی گرگان امروزی) در تاریخ 31 شهریور 1305  سندی تنظیم کرده از طریق اداره معارف آن شهر به تهران ارسال میکنند که تحت شماره 923 وزارت داخله  درمیان اسناد ملی ایران موجود میباشد. دراین سند مهم، رسواگر و شرم آور، سرنوشت آینده تورکمنصحرا و ملت نجیب تورکمن از سوی نژادپرستان بیگانه ساخته، ترسیم شده  و تاریخ 80 سال گذشته تورکمنصحرا حاکی از اجرای مو به مو و دقیق مفاد آن از سوی حکومت تهران می باشد. ما جهت اختصار بخشهایی از متن این سند را نقل مکنیم تا خواننده منصف خود به عمق نیات کثیف و ضد انسانی استیلاگران پی ببرند:

" ... قسمت دیگر در حکم تسخیر روح تراکمه است. ترتیب بسط معارف در صحرا و لزوم تربیت اطفال تراکمه و تبدیل زبان تورکی آنها بپارسی و تغییر دریده خویی و روح غارتگری وحشیت آنان است... در صحرا اشاعت معارف و زبان پارسی علاوه بر محاسن دیگر در سیاست تأثیر فوق العاده مهمّی دارد. آرامش ابدی یموت اگر خواسته باشیم یموتستان نشده و با تورکمنستان خطرناک تازه تشکیل یافته روح یکجهتی پیدا نکند، تنها از راه خلع سلاح بدون تغییر روح طغیان تراکمه تعیین نمی شود، وقت آن رسیده  است بویسله تبدیل زبان تورکی به پارسی و بسط معارف دیگر مجال ندهیم... روش دیرین را تعقیب نمایند بدین جهت در عقبه خلع سلاح برای تغییر حالت بغی و سرکشی تراکمه که از خصایص هر قبیله وحشی است باید از راه تربیت عمومی و اختلاط و امتزاج آنها با طبقات دیگر اهالی ایران اقداماتی نمود و در زمینه ترک پاره صفات و عادات آنها که علّت و موجب هر بدبختی است بذل مساعی کرد.

در این صحرای وسیع که تا دیروز جز طایفه مختلفه تراکمه یعنی حیوانات موذیه جانداری بیش نبودند، در نتیجه ایجاد مدارس مغزهای باز و کله های هوشمند تربیت خواهد شد... اگر این استعداد طبیعی با تربیت توأم شود قطعاً نتایج گرانبهایی از این قوم متوجّه مملکت میگردد، چنانچه این فطانت مخصوص کسب اعمال رذیلانه شود، بر طبق ترتیبات زندگی عمومی و اخلاق موروثی مانند ادوار گذشته دسته های زیادی دزد خونخوار بی عاطفه بار می آیند که باز حین فرصت به اندک تهییجی از خارج قوّه دولت را بخود اشتغال خواهند داد. درست دقّت فرمائید! زشت است در این منطقه وسیع که مسکن سیصد هزار رعیّت ایران است اقلاً دویست نفر متکلّم بزبان مملکتی(فارسی) نباشد و بین این دویست نفر تقریبی نیز بیست نفر نتوان شماره کرد فارسی را تحریر کنند در حالیکه لا اقل هزار خانوار آنها زبان روسی را بخوبی میدانند.

با این وصف توقّّع ایران پرستی و وطن دوستی از آنها بیمورد و از طوایفی که همه چیزشان مغایر عادات و صفات ایرانیّت است، نمیشود در حدود منافع ایران بروز و ظهور اعمالی را منتظر بود که منافع معنوی و حقیقی دولت را متضمّن باشد. با توجّه این نکات که ایجاد مدارس در نقاط مختلف صحرا از اهم مسائل شمرده شده ... واجب است با بودجه کافی چند باب مدرسه مجّانی در کمیش تپه، خواجه نفس، آق قلعه، گنبد کاوس، اومچالی و بعد بضرورت در نقاط دیگر تأسیس شود و فعلاً پانزده نفر معلّمین ایرانپرست آشنا برموز سیاست غیر مأنوس بزبان تورکی از مرکز برای مدارس فوق انتخاب گردند که مطابق اصول جدیده اطفال تراکمه را تربیت کنند و یکی از موارد مهم پروگرام مدارس این باشد هیچ درسی بزبان تورکی تدریس نشود، خوشبختانه یک مکتب تورکی زبان هم در تمام صحرای تورکمان وجود نداشته و از این جهت سریع تر بمقصود موفقیت حاصل میگردد... چندانکه به بسط "معارف" و تبدیل زبان تورکی به پارسی در صحرا ابرام کرده ام برای بسیاری استرابادی مثل رامیان و حاجیلر و کوهسارات هم که تورک زبانند باید این مقصود عملی شود...» (آقمراد گرگنلی، تورکمن صحراسی، ص. 126- 120). 

 کمی دقت به این متن ابعاد گوناگون نیات پلید،فاشیستی و نژادپرستانه  تنظیم کنندگان آنرا بخوبی فاش می کند. از جمله نکات برجسته ای که بنظر من می رسد، موارد زیر میباشد:                                                                                                  

1- تا آن تاریخ کوچکترین آثاری از زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در تورکمنصحرا وجود نداشته و حتّی یک خانواده  فارس نیز موجود نبوده است.                              

2- هزار خانوار تورکمن به زبان روسی که یک زبان اروپائی میباشد تسلّط داشته اند. این امر نشانگر این واقعیّت است که تورکمنها به علّت داشتن روابط تجاری از طریق بحر خزر با بنادر اژدرخان (آستراخان کنونی) و باکو، از نظر آشنایی به فرهنگ اروپایی بسیار پیشرفته تر از مناطق فارس نشین میباشند که غرق جهالت و خرافه پرستی بوده اند. که آثار آنرا امروزه در قرن 21 نیز مشاهده میکنیم. مثلاً پدیده ی سنگسار زن عمده تاً در مناطق فارس نشین ایران و استقرار رژیمی با رفراندم و اتفاق آراء که در آن حقوق سیاسی و مدنی زن قانوناً انکار میشود. این وضعیت را حتّی دولتهایی که بیشترین منافع و نزدیکترین روابط اقتصادی با ایران دارند نیز نمیتوانند هضم کنند. مثلاً:                     « اشمیت، نخست وزیر پیشین آلمان، در گذار خود به آمریکا در گفتگویی با ژورنالیستها در باره ی حوادث جهانی، چنین میگوید: " شاه هر لغزش و گناهی داشت، شایان چشم پوشی و بخشش بود. ولی یک گناه اورا هیچگاه نمیتوان بخشید. زیرا او به ما غربیها چنین نشان داده بود که مردم ایران از با فرهنگترین مردم جهانند.  با آمدن خمینی به ما روشن شد که او دروغ گفته است! و من اورا برای این دروغ بزرگ نخواهم بخشید»(پیام ما آزادگان، شماره 264).

3- ملّت تورکمن نزدیکی به دولت روسیّه را که یک دولت اروپایی بود، به نزدیکی با ایران ترجیح داده بود. سیر بعدی تاریخ و در نهایت شکلگیری دو جمهوری مستقل و لائیک تورکمنستان و آذربایجان از یک سو، و محروم بودن ملّتهای تورکمن و تورکهای آذربایجانی از ابتدایی ترین حقوق مدنی ، سیاسی و انسانی خود در داخل مرزهای سیاسی ایران از سوی دیگر، صحّت این ترجیح را اثبات کرد.

4- اکنون پس از اشغال تورکمنصحرا از سوی ایران، می بایست طی اجرای یک برنامه ی استعماری درازمدّت و با صرف بودجه ای هنگفت، هویّت ملّی تورکمن را نابود کرده فارسیزه نمایند. به عبارت دیگر، ملّت باستانی و متمدّن تورکمن را از صفحه ی تاریخ بزدایند.

5- هرگونه جنبش ازادیخواهانه ی ملّی و مقاومت در برابر این سیاست غیر انسانی را با زدن اتّهاماتی چون "تهییج و تحریک از خارج" ، "عامل بیگانه" و غیره باید سرکوب و در نطفه خفه کرد...

همانگونه که در بالا اشاره شد، با بررسی تاریخ تورکمنصحرا از سال 1925 تا کنون، اجرای دقیق و گام به گام برنامه ی اعلام شده در گزارش فوق را، چه در دوران ستمشاهی و چه در زمان رژیم اسلامی(که مجموعه آنرا میتوان دوران ستمفارسی و یا فارس تازی نامید) به روشنی می بینیم، که به احتمال قوی از سوی سازمانهای سرّی استعمارگران طرّاحی و هدایت گردیده است. ما در زیر به این گامهای شوم و غیر انسانی و مخالف با مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای بین المللی متعاقب آن، و نیز مفاد کتابهای آسمانی از جمله قرآن کریم می باشد، اشاره می کنیم:

- نخستین آموزشگاههای زبان فارسی همانگونه که در گزارش پیش بینی شده بود، جهت جایگزینی زبان تحمیلی فارسی بجای زبان تورکمنی و روسی، در مناطق امنتر و نزدیک به ستاد ارتش ایران در گرگان، همچون روستاهای اومچه لی، خوجه نفس و کموش دپه دایر میگردد. امّا تا برقراری امنیّت کامل و مورد نظر اشغالگران جهت اجرای این طرحها در سرتاسر صحرا 12- 10 سال دیگر لازم بود. زیرا در مناطق مختلف تورکمنصحرا بخصوص در اعماق صحرا و منطقه ی کوهستانی شرقی مقاومتهای ملّی پراکنده ادامه داشته که مانع استقرار ژاندارمری و دیگر نیروهای انتظامی ایران بود. رهبران این جنبشها از سوی استعمارگران "باسماچی" یعنی چپاولگر نامیده میشدند. امّا بسیاری ازهمین "باسماچیها" بین مردم از محبوبیّت فوق العاده ای برخوردار بودند. همانند "قاچاقها" در آذربایجان که سمبل مقاومت در برابر استیلاگران روسی بوده اند. و خاطره ی  برخی از آن شخصیّتها چون ؛قاچاق نبی؛ هنوز هم در فرهنگ عاشیقهای آذربایجانی زنده نگاهداشته میشود.

در بخشی از تورکمنصحرا که رژیم تهران تسلّط کامل داشت، از سال 1933 (1312 شمسی) سیستم برده داری تحت نام ؛ بیگاری؛ برقرار میگردد. یعنی مأموران مسلّح، تورکمنها را همچون اسیران جنگی دسته دسته به مزارع توتون و یا کارهای ساختمانی برده، بدون مزد و بزور شلّاق و با تحقیر و توهینهای غیر انسانی جهت شکستن غرور انسانیشان بکار طاقت فرسا واداشته و هست و نیستیشان را نیز بعنوان رشوه در مقابل معاف کردن از بیگاری از دستشان میگیرند. از دامهایشان مبالغ کلانی بنام ؛ علفچر؛ میگیرند(منصور گرگانی، ص. 28- 26).

- با رشد تکنولوژی و بکارگیری تراکتور و کمباین در کشاورزی، از اوایل دهه ی 40 شمسی غصب زمینهای زراعتی و مرغوب تورکمن به شیوه ای استعماری شتاب هرچه بیشتری گرفت. در این رابطه  در منبع فوق الذّکر از جمله چنین میخوانیم: « سیاست از هم گسستن صحرای تورکمن، از طرف اسدالله اعلم که مدّتی رئیس بنیاد پهلوی، و سسپس نخست وزیر و بالاخره وزیر دربار محمدرضا پهلوی بود، اعمال میشد. وی کراراً در مجالس و محافل به این نکته اشاره کرده بود. مخصوصاً نسبت به فروش زمینهای صحرا به غیر بومیها، حساس بود و اصرار می ورزید. این "نظریه" را کسانی که با او در تماس بودند کراراً می گفتند، که منظور از معامله زمین به متنفّذین مملکتی تعقیب چنین سیاستی است. به قول ایشان " تورکمنی که بی زمین میماند، مجبور میشود برای کار به شهرهای دیگر ایران برود...» (منصور گرگانی، ص.55- 54). لازم به یادآوریست که از مطالعه ی  خاطرات تاریخی و مستند ؛ ارتشپد فردوست؛ از بلندپایگان ساواک، متوجّه میشویم که هم اسدالله اعلم و هم پدرش شوکت الملک اعلم از مأموران سازمان سرّی انتلجنت سرویس انگلستان بوده اند.

- در سالهای 1334- 1333 شمسی (56- 1955 میلادی) زمانیکه ما دانش آموزان دبستانی بودیم از سوی عوامل رژیم در منطقه (بعدها فهمیدیم که از سوی رکن 2 ارتش بوده است) چنین شایعه ای در بین مردم براه انداختند که " تمامی تورکمنها را می خواهند به استان خوزستان بکوچانند. گویا در آنجا پول بسیارزیاد، امّا کارگر کم است، و مزد کارگر روزی 20 تومان میباشد". طبعاً با براه انداختن این شایعه می خواسته اند تا عکس العمل مردم تورکمن را ارزیابی کنند. مزد روزانه 20 تومان برای کارگر نیز در حالیکه در تورکمنصحرا فقط 5 تومان بود، یک تشویق مادّی بوده است. ما بحث پیرامون این شایعه را در خانواده ها گوش میکردیم و در دبستان نیز به همدیگر میگفتیم. عکس العمل غالب و عمومی تورکمنها این بود که " حتّی اگر ما از گرسنگی بمیریم هر گز وطن آباء و اجدادی خودمان را ترک نخواهیم کرد". در نتیجه، این شایعه بعد از مدّت کوتاهی از جدّیت افتاد و فراموش شد. امّا غصب زمینها با خشم و خون ادامه یافت. برخی ناظران میگفتند که در "اداره املاک و مستغلات پهلوی" در تهران، نقشه ی بزرگ اراضی مرغوب تورکمنصحرا وجود داشته است، که از روی آن اراضی تورکمنصحرا را که شاهرگ حیاتی ملّت تورکمن بود، به کسانیکه در عمر خود تورکمنصحرا را ندیده بودند، میفروختند. در این رابطه در منبع فوق الذّکر نیز چنین میخوانیم: « شاه شخصاً فروش اراضی صحرای تورکمن را زیر نظر داشت. هر حواله ای که صادر می شد، پس از تأیید شاه، و صدور امریّه تحت عنوان "شرف صدور" ( که پاسخی بود به "شرف عرض")، مورد معامله قرار میگرفت...» (همانجا ص. 56).

- هرسال در فصل پائیز که فصل کشت بود، بین ژاندارمهایی که به همراه غاصبین بیگانه جهت غصب زمینهای مردم آمده بودند و روستائیان تورکمن که از هستی خودشان دفاع میکردند، درگیریهای خونینی در میگرفت. حتّی خانه ی روستائیان را با تراکتورهای کشاورزی بر سرشان خراب میکردند. در تمام خانواده های تورکمنصحرا با خشم و نفرت از کشتار و شکنجه ی مردم بیدفاع، حتّی زنان باردار توسّط ژاندامهای مسلّح رژیم صحبت می شد. فجایعی که در روستاهایی چون؛ آتا آباد، تاتار، ایمر، ملجان آباد، گل چشمه، کنگور و غیره اتّفاق افتاده، زبانزد عموم بود. هدف اصلی از اینهمه جنایات را زنده یاد دکتر م. گرگانی بدرستی بیان میکند: «علاوه بر سیاست تاراج و غارت مایملک مردم هدف دیگری هم در پیش داشت. و آن این بود که یکپارچگی تورکمن منهزم شود. شخصیّت های متنفّذ تهران، به صحرا بیایند و بدنبال خود کارگران و اشخاص غیر تورکمن در صحرا مستقر کنند، تا شاید پس از سالها زبان و نژاد و قومیّت تورکمن مستهلک گردد»(همانجا ص. 60).

- در سال 1340 شمسی (1961 میلادی) با ایجاد؛ شاه مزرعه گارد سلطنتی؛ ( شاه مزرعه کمال) در نزدیکی شهر آق قلا در زمینهای غصبی از چند روستا، نیروهای مسلّح گارد سلطنتی مستقر گردید. علاوه بر غصب زمینهای مزروعی و ساخته شدن سد برروی رود گرگان جهت آبرسانی به این اراضی، با غصب بخشی از مراتع دامداران تورکمن در منطق مرزی با جمهوری تورکمنستان چند هزار گوسفند پرواری نیز بر ثروت این گارد علاوه گشت. استقرار نیروهای گارد سلطنتی در حقیقت برقراری جکومت نظامی اعلان نشده بر تورکمنصحرا با هدف کنترل کامل و ممانعت از هرگونه فعّالیت سیاسی در منطقه بود.

- سیاست آپارتاید دیگری که از اوایل دهه 1330 شمسی و بویژه پس از کودتای 28 مرداد 1332 با نظارت و کارگردانی مستقیم ؛ اسدالله اعلم؛ وزیر دربار آغاز گردیده، عبارت از اسکان روستاهای غیر تورکمن در کنار روستاهای تورکمن و بر روی اراضی غصبی بوده است که تا این تاریخ نیز با شدّت تمام ادامه دارد. هدف اصلی از این اقدامات غیر انسانی و مخالف با منشورحقوق بشر و میثاقهای بین المللی؛ همانگونه که در بالا اشاره شد، کامل کردن و به پایان رساندن پروسه ی بهم زدن ترکیب اتنیکی تورکمنصحرا، آسیمیلاسیون و در نهایت نابود کردن هویّت ملّی ملّت تورکمن بوده و میباشد. گفته میشود و به احتمال قوی میتواند درست باشد که اخیراً یک تشکیلات نیمه مخفی نیز در جهت سازماندهی هرچه بیشتر این برنامه ی استعماری در شهر کلاله تورکمنصحرا ایجاد گردیده است. در رابطه با این مسائل و نیز ژنوسیت فرهنگی مکمّل آن، علیرغم برقراری سانسور شدید، در برخی نشریات تورکمنصحرا و در صفحات انترنتی، هرچند جسته و گریخته و اشاره وار، به مطالب تکاندهنده و قابل تعمّق برخورد میکنیم. مانند مقاله کوتاه امّا مهم و هشدار دهنده  متخصص تاریخ  طاهر سارلی در نشریه " صحرا" سال پنجم شماره 54 تحت عنوان " اگر فرهنگ و زبان نباشد، تورکمن میمیرد".  

- نمونه دیگر از افشاگری این جنایات به زبان دیپلوماتیک، سخنان شهید مهمی هلاکو نماینده مجلس تورکمنصحرا در پنجمین دوره مجلس شورای اسلامی میباشد. بخشهایی از آنرا که احتمالاً با مقداری سانسور و حذف برخی کلمات در کتاب " لاله های صحرا" چاپ شده است، از نظر میگذرانیم. ایشان در یکی از جلسات رسمی مجلس در رابطه با حمایت از مقاومت سرسختانه ی دو روستای "تکه لر" و "قوجوق" علیه غصب چراگاههایشان از سوی دولت جهت اسکان غیر تورکمنها، خطاب به خاتمی از جمله چنین میگوید:

« جناب آقای خاتمی ریاست محترم جمهور! در دنیای امروز حضرت عالی گفتگوی تمدّنها و گفتمان فرهنگها را مطرح کردید و در جهت تحقق آن تلاش و کوشش همه جانبه ای صورت گرفته و هیئت هایی در جهت طرح این موضوع در داخل و خارج به بحث مینشینند، ای کاش درکنار آن گفتگوی قومیّتها در ایران مطرح میشد تا ما با زبان دل قومیّتها آشنا می شدیم...». ایشان سپس به ایجاد شدن بیش از 200 روستای غیر تورکمن در کنار روستاهای تورکمن اشاره کرده ادامه میدهد: « ... گویی که مردم را غیر ایرانی می شناسند و مثل فلسطینی ها زمین آنها را به زور گرفته و در کنارشان قومیّت های دیگر را بنشانند...» (لاله های صحرا، ص. 105- 103).

- پدیده آپارتایدی دیگری که بویژه پس از روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی حتّی با شدّت بیشتری اعمال میگردد اینست که، در تورکمنصحرا در ادارات دولتی و نیمه دولتی تورکمنها را استخدام نمیکنند و یا درصد ناچیزی از تورکمنها و برخأ  دژنره شده را استخدام میکنند. در منطقه آنچنان شرایطی ایجاد کرده اند که، نیروهای جوان تورکمن مجبور میشوند ( و یا احتمالاً از سوی سازمانهای مخفی هدایت مشوند) بدنبال یافتن کار، دسته دسته راهی شهرهای فارس نشین ایران شوند تا اینکه بتدریج در آنجا ساکن وبدین ترتیب پروسه آسیمیله سیون عملی شود.

 بنده خودم درتابستان سال 1999 م. زمانیکه در شهر استانبول تورکیه بودم، متوجّه شدم که صدها جوان تورکمن بدنبال یافتن کار از تورکمنصحرا آمده اند و حتّی تا پیداشدن کار، شبها را در پارکهای عمومی این شهر به صبح می رساندند!؟. در میان این جوانان مظلوم تحصیلکرده های دانشگاهی نیز وجود داشتند. وقتی از چند نفر از آنان پرسیدم که چرا به چنین روزی افتاده اند؟ در حالیکه تورکمنصحرا خود همیشه مرکز کار و فعّالیت بوده است؟ آنان در جواب گفتند که: ؛ ما تورکمنها را در تورکمنصحرا استخدام نمیکنند. یعنی از هر صد نفری که استخدام میکنند، شماره ی تورکمنها از 5 نفر تجاوز نمیکند. آنها هم کسانی هستند که باب طبع شوونیستها بوده، و یا به پول و پارتی متوسّل شده اند. در نتیجه ما مجبور میشویم بدنبال کار راهی تهران و یا شهرهای جنوبی ایران شویم. در تهران به ما ماهانه 50 دلار آمریکایی در مقابل کارهای سخت میدهند. امّا در استانبول برای همان کارها ماهانه 150 دلار میدهند، بعلاوه در محل کار جای خواب (هر چند غیر مطلوب) و غذا نیز داده میشود. علّت آمدن ما همین مسئله میباشد؛.

- علاوه بر تمامی اینها، فارسیزاسیون اجباری و شدید از طریق ایجاد کودکستانهای بیشمار و غیر ضرور در مناطق تورکمن نشین شهرها و اجبار و اصرار رسمی در صحبت کردن بدون لهجه ی زبان فارسی، تحقیر و توهین روزانه از طریق رسانه های گروهی به حیثیّت ملّی، زبان، آداب و سنن تورکمن، از هم پاشاندن طبق برنامه ی شیرازه ی خانواده های تورکمن، فراهم کردن برنامه ریزی شده ی شرایط برای ازدواجهای اجباری تورکمن و غیر تورکمن، مانع تراشی در راه استفاده از نامهای اصیل تورکمنی برای کودکان، تغییر نامهای جغرافیایی تورکمنی و حتّی حذف نام تاریخی تورکمنصحرا با تشکیل استان تحمیلی "گلستان" با هدف تبدیل کردن تورکمنها به اقلیّت ملّی در سرزمین آباء و اجدادی خودشان... و در یک کلام ؛ ژنوسیت فرهنگی؛ با شتاب و گستاخی روزافزونی ادامه دارد.

برخی از نتایج عملی سیاست راسیستی 80 ساله (2005- 1925) حکومت تهران بر ملّت تورکمن را میتوانیم چنین خلاصه کنیم:

در سال 1925 هنگام اشغال نظامی تورکمنصحرا توسط رضاشاه، در سرتاسر این سرزمین حتّی یک خانواده ایرانی فارس موجود نبوده است. حتّی طبق آمار سال 1335 شمسی (1956 میلادی) نفوس غیر تورکمنها در تورکمنصحرا در حدود 1% (یک درصد) بوده، که نیمی ازآن یک درصد را نیز تورکهای آذربایجانی و خراسانی تشکیل میداده است ( ر.ک. اسدالله معینی، ص. 40). امّا در نشریات امروزی منطقه از استان تحمیلی و کذایی "گلستان" بعنوان ؛ موزائیک اقوام؛ سخن میرود! زیرا علاوه بر اسکان  سریع و مصنوعی غیر تورکمنها در شهرها، بیش از 200 روستای غیرتورکمن نیز در سرتاسر تورکمنصحرا به شیوه ی کلنیالیستی ایجاد کرده اند. اکنون از کلّ جمعیّت استان "گلستان"، تنها حدود یکسوّم نفوس را تورکمنها تشکیل میدهند، که درصدی از آن نیز در نتیجه ی سیاست آسیمیلاسیون، هویّت ملّی خود را از دست داده اند.  بخش قابل توجّهی از جمعیّت تورکمن نیز بصورت اقلیّتی غیر مؤثّر در استان خراسان زندگی میکنند.

در سال 1925 میلادی در سرتاسر تورکمنصحرا تنها 200 نفر قادر بوده اند که بزبان همسایگان فارس خود آن هم تنها بعلت ضرورت روابط تجاری با همسایگان فارس خود صحبت کنند، در حالیکه هزار خانوار به زبان روسی تسلّط داشته اند. امّا امروز بر طبق اظهارات نشریات رسمی منطقه، تقریباً کلّ نفوس زیر 30 سال تورکمن قادر به تکلّم درست به زبان ملّی و مادری خود نمیباشند!؟ ( از جمله ر.ک. نشریه یاپراق شماره شماره 54 مرداد 1381)

سرمایه های ملّی تورکمنصحرا اعم از زمینهای کشاورزی مرغوب، کارخانه ها و صید ماهی، جز در موارد استثنایی بالکل از دست صاحبان اصلی آن یعنی ملّت تورکمن گرفته، بدست مهاجرین از را رسیده غیر تورکمن سپرده شده و می شود.

درختان کلیه جنگلهای کوهپایه های تورکمنصحرا را بریده و فروخته اند. در نتیجه برهم خوردن سیستم اکولوژیکی منطقه همه ساله سیلهای مخرب باعث ویرانی دههای روستا و وارد آمدن خسارات جانی و مالی بر مردم فقرزده می شود، که در تورکمنصحرای معتدل و مرطوب هرگز سابقه نداشته است. از سوی دیگر در مسیر رود گرگان دو سد خاکی ایجاد کرده اند که در نتیجه آن بخش عمده ای از زمینهای اندکی که در دست خود تورکمنها مانده بود نیز زیر آب رفته وگویا آب این سدها را برای آبیاری زمینهای بایری که بین سیستانیهای مهاجر تقسیم کرده بودند مصرف می شود! علاوه بر اینها بین مردم شایع می کنندکه این سدها از نظرعلمی و فنی فاقد امنیت و استحکام لازم بوده احتمال فروریختن آن در نتیجه فشار آب زیاد میباشد، که اگر چنین اتفاقی بیفتد تمامی تورکمنصحرا زیر آب فرو خواهد رفت! این خود یک جنگ روانی میتواند باشد که تورکمنها در ترس و نگرانی دائمی بسر برده   پیوسته در فکر کوچ به مناطق دیگر باشند. این پدیده های تبهکارانه احتمالا باید در فرهنگ تاریخ کولونیالیزم متد تازه و بی نظیری باشد.»( ب. گری، فرهنگ استقلال- فرهنگ وابستگی و وظایف امروز ما).

 

4- خطاب به نمایندگان بشریت متمدن :

نمایندگان محترم دولتهای عضو سازمان ملل متحد!، مسئولین محترم سازمان دفاع از حقوق بشر! رؤسای محترم جمهوری کشورهایی که علم مبارزه علیه تروریزم و دیکتاتوری و برقراری عدالت و دمکراسی در کشورهای مختلف بویژه در خاورمیانه برافراشته اید!

ما شماها را مورد خطاب قرار میدهیم. هرچند میدانیم که فریاد حق طلبانه انسانهای دربند و فقرزده در دنیایی که در خیلی از موارد منافع مادی و روابط پرسود اقتصادی، مقوله هایی چون عدالت، دمکراسی و حقوق بشر را از دستور روز خارج می کند، برد چندانی نخواهد داشت. اما در بعد تاریخی و در پیشگاه بشریت، فریاد نکردن گناهی نابخشودنی برای ماست و نشنیدن این فریادهای حق طلبانه و شریک جرم شدن با جنایتکاران نژادپرست نیز برعهده کسانیست که قادرند جلوی فجایع را بگیرند.

چرا مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای بین المللی متعاقب آن که در آنها حق ملل در تعیین آزادانه سرنوشت خویش به رسمیت شناخته شده و دول امضاء کننده از جمله ایران موظف و متعهد شده اند که کلیه حقوق ملی ملتهای داخل مرزهای سیاسی خودرا به رسمیت شناخته و امکانات لازم جهت حفظ ترویج فرهنگ و هویت ملیشان را فراهم نمایند، اجرا نمی شود؟ و به نقض آشکار و وقیحانه آن از سوی رژیمهای راسیستی مثل ایران مورد چشم پوشی و تشویق غیر مستقیم قرار می گیرد؟! موضع شماها در قبال حقایق تکاندهنده فوق و ژنوسیت ملی آشکار علیه ملتهای غیر فارس در ایران چیست؟ مثلاّ ملت تورکمن در مقابل این جنایات وحشیانه و ضد انسانی که باتکیه بردلارهای حاصل از فروش نفت و حمایت برخی کشورهایی که منافع اقتصادی در ایران دارند چه باید بکند؟

اگر جوانان سرخورده ملتهای غیر فارس ایران از جمله تورکمن بجای خودکشی و یا تن دادن به مرگ خفت بار تدریجی، متوسل به شدت عمل و اقدام به حملات انتقام جویانه بنمایند، برخورد شما چه خواهد بود؟ آیا آنان را "خرابکاران ستیزه جو" و وحشی خواهید نامید و یا قربانیان بیگناه و معصوم راسیسم و استعمار؟ آیا این ملتها حق نخواهند داشت که نام آنان را جزو ایثارگران در لیست هزاران شهید راه مقدس دفاع از هویت ملی و شرافت انسانی خود ثبت کنند؟

طی 25 سال گذشته هزاران نمونه خودکشی و صدها تصادفات مشکوک وسایط نقلیه اتفاق افتاده، هزاران جوان موتورسوار تورکمن با افتادن در تله های مشکوک جان خودرا از دست داده اند. از سازمان جهانی دفاع از حقوق بشر تقاضا می کنیم بیائید و قفل از دهان این ملت مظلوم و دربند باز کنید تا آنچنان داستانهای وحشت آوری برای شما نقل کنند که شاید تاکنون درهیچ جای دیگر دنیا بگوشتان نخورده باشد.

ما از شما تقاضا داریم که با فراهم آوردن شرایط قطع کلیه روابط حمایت آمیز از راسیستهای حاکم و طرد و انزوای آنان، و حمایت از ملتهای عدالتخواه و تحت ظلم و جور ایران، این ملتهارا در انتخاب راهی متمدنانه، دمکراتیک و بدورا از خشونتهای ناخواسته و مخرب یاری رسانید.

آیا برای سازمانهای بین المللی حفظ زبان و فرهنگهای زیبا و تکرار ناپذیر ملتها که حاصل خرد هزاران ساله و ثروت بی بدیل معنوی انسانهاست، اهمیتی کمتر از حفظ آخرین نمونه فلان گیاه و یا حیوان وحشی در فلان گوشه از کره زمین دارد؟! ویا چگونه میتوان به حفظ آثار باستانی در گوشه و کنار جهان چنان حساس بود که ثبت و حفاظت آنانرا با صرف سرمایه های کلان برعهده یونسکو گذاشت که در جای خود اقدامی درست و قابل تقدیر میباشد، اما در عین حال به نابودی فرزندان امروزی آفرینندگان آن آثار باستانی بی تفاوت بود؟! 

طبق آماری که از سوی سازمانهای بین المللی در رسانه های گروهی منتشر می شود، هر ساله حدود 10 زبان در جهان ازبین می رود. یعنی سالانه ده ملت از صحنه تاریخ بشری محو می گردد. روند این فاجعه ننگین تا کی و تا کجا ادامه خواهد یافت؟!.

اخیراً(1999میلادی) از سوی سازمان ملل متحد روز 21 فوریه بعنوان روز جهانی حمایت از زبانها اعلام گردید که اقدامی قابل تقدیر بود و با استقبال پرشور ملتهای تحت ستم ایران نیز قرار گرفت. اما آیا بقاء و شکوفایی زبانها راهی بجز ازبین بردن عامل نابودی این زبانها یعنی حکومتهای راسیستی دارد؟

 

5- خطاب به ملت صبور، متفکر و قهرمان تورکمن :

خواهران و برادران عزیز! همانگونه که در بالا اشاره وار بیان گردید، ما ازجمله نادر ملتهایی هستیم که تاریخی بسیار طولانی، متحول و سختی را پشت سرگذاشته، با حفظ هویت ملی و در رأس آن زبان زیبا و غنی خودمان به قرن بیست و یکم پس از میلاد مغرورانه گام نهاده ایم. این تاریخ پر فراز و نشیب به ما صبر و متانت، ایستادگی و استقامت، و خوشبینی به آینده تابناک ارزانی داشته است. و یا بدیگر سخن ما به اعجاز و نیروی صبر و متانت و استقامت قادر شده ایم تا چنین تاریخ پرمخاطره ای را بدون خودباختگی ملی پشت سر بگذاریم. وقتی که ما نخستین زبان مکتوب شناخته شده بشری یعنی زبان سومری را با زبان تورکمنی (و دیگر شاخه های زبان تورکی) مورد مقایسه قرار میدهیم، چه به لحاظ همریشگی کلمات و چه به لحاظ نزدیکی و همسانی شگفت انگیز گرامری بین آنان، شناسنامه پنجهزارساله زبان زیبا و غنی مان را میتوانیم به صراحت مشاهده کنیم. نیاکانمان این میراث مقدس مادران تورکمن را حد اقل پنجهزار سال از کلیه بلیات و هجومهای پیاپی و بی امان همچون مردمک چشمان خود حفظ و حراست نموده به آن غنا بخشیده اند. امروز بزرگترین وظیفه ملی ماست که با حفظ این مقدس ترین میراث و سپردن آن به آیندگانمان، شایستگی فرزندی ملت شریف و باستانیمان را به اثبات رسانیم، و ما چنین خواهیم کرد.

کانون مقدس خانواده تورکمن دژ تسخیرناپذیر کیان و شرف ملی ماست. فرزندانمان مطلقاّ و بدون قید و شرط باید به تورکمنی زبان باز کنند. زبان رسمی و مقدس خانواده باید تورکمنی باشد و طبیعی است که پس از آن هرچه از زبانهای زنده و پربار دنیا بیشتر یاد بگیرد کودک دنیاهای جدیدی را کشف خواهد کرد. اما اگر زبان مادریش را درست یاد نگیرد وچشم به دنیای ملتش نگشاید، دنیاهای دیگررا نیز بدرستی درک نخواهد کرد. باید "هودی ها"، "لأله ها"، "آیدیمها"، "ارتکی ها" و تمامی فولکلور زیبا، انسانی و سازنده مان را به آنان بیاموزیم. منش، خصائل و شخصیت برجسته ملی مان تنها و تنها ازطریق زبان مادریست که به فرزندان و نسلهای آینده مان انتقال خواهد یافت. بخصوص در چنین شرایط سخت و پر مسئولیتی ما نباید حتی یک آن از این وظیفه مقدس و ملی غفلت نمائیم. باخشی ها و شاعرانمان را بسیار گرامی بداریم و مورد حمایت، تقدیس و ستایششان قرار دهیم. زیرا آنان پاسداران اصلی روح و روان ملی مان در تمام طول تاریخ بوده و میباشند. در مقابل شرایط سخت موجود و یورشهای وحشیانه، ناجوانمردانه و غیر انسانی به مقدسات ملی مان از سوی دشمنان شیطان صفت هرگز سستی و تردید بخود راه ندهیم. قطعاّ عمر این شرایط سنگین نیز با معیار تاریخی بسیار کوتاه خواهد بود و مانند صدها نمونه در تاریخ همچون یورشهای کورش، اسکندر، قطیبه ابن مسلم و چنگیزخان روسیاهی به ذغال خواهد ماند.

طبعاّ تداوم شرایط سخت و فشارهای غیر انسانی، تلفاتی نیز درپی خواهد داشت. مشتی نیزپذیرفتن تطمیع و راه تسلیم پیش خواهند گرفت و مزایای ظاهری زبان بیگانه و قاتل را که در حقیقت خونبهای ناچیزیست، بر رنج پاسداری از زبان مادریشان ترجیح خواهند داد. اما آنان نیز در اولین فرصت مناسب به اصل خود باز خواهند گشت. به آنان نیز باید در بازگشت هرچه سریعترشان به دامان ملت و آغوش مادری شان یاری رسانیم و دستشان را بگیریم تا از لجنزار بی هویتی رهایی یابند. دانش بشری و تجربه تاریخ ثابت کرده است که در دنیا هیچ عزت و شرفی بالاتر آزآن نیست که یک ملت با زبان و هویت ملی خود آزادانه زندگی کند و هیچ رذالت و حقارتی نیز بالاتر ازآن نیست با تن دادن به بی هویتی، با ادای مضحک و میمون وار هویت ملتی بیگانه زنده بماند. و تورکمن هرگز به چنین رذالتی تن نخواهد داد.

مگر ما ناظر آن نیستیم که ملتهای مختلف دهها سال و به شیوه های مختلف در راه احقاق حقوق ملی خود مبارزه کردند و بالاخره در فرصتهای طلایی یکی پس از دیگری به شرف استقلال و رهایی از چنگال نزادپرستان نائل شده و می شوند؟ چرا ملت تورکمن نتواند؟حد اقل و نخستین مرحله مبارزه علیه نزادپرستان اهریمن خوی حفظ زبان ملی و مادریمان میباشد. یکی از رهبر بزرگ دنیای تورک " مصطفی کمال آتاتورک" بدرستی می گوید " تورک یعنی زبان تورکی".  طبعاّ تورکمن نیز یعنی زبان تورکمنی.

تقریباّ همه برادران و خواهران متواری شما در آمریکا، اروپا  و اسکاندیناوی در کانون خانوادگی با فرزندانشان بطور قطع به تورکمنی صحبت می کنند و علاوه برآن تاکنون کلاسهایی نیز جهت آموزش بهتر زبان تورکمنی در حد امکانات خود تشکیل داده اند. در تورکمنصحرا نیز باید کوشش کرد تا هر خانواده با اتحاد و همیاری و استفاده از نیروهای آگاه و مسئول، چنین کلاسهایی در خانه های شخصی خود تشکیل دهند. این پیکاری است مقدس بر علیه نژادپرستان اهریمن خوی. جنایتکارانی که علیه فرمان الهی (انا خلقناکم ذکراّ و انثی و جعلنا قبائلاّ و شعوباّ...) قد علم کرده اند. اما خداوند وعده کرده است که در کنار مظلومین و صابرین خواهد بود. پر واضح است که صبر به معنای تسلیم شدن و پذیرفتن هرنوع خفت و خواری نیست. بلکه برعکس خود یکنوع مبارزه منفی بوده ، مرزهای معینی دارد. اگر ستم جبّاران راسیست همچنان ادامه یابد، ملت ما طبعاّ و بناچار به راههای دیگر مبارزه نیز رو خواهد آورد و دوشادوش دیگر ملتهای برادر و دربند ایران، پوزه شوونیستهای  وحشی را به خاک خواهند مالید. 

6- خطاب به دیگر ملتهای در بند و تحت ستم ایران:

برادران و خواهران عزیز همدرد! همانگونه که می دانیم و تاریخ 80 ساله گذشته ما در مبارزه علیه شوونیزم فارس بخوبی نشان داده است که هیچیک از ما به تنهایی قادر نخواهیم بود از اسارت حاکمیت متمرکز شوونیزم فارس نجات پیدا کنیم. تاریخ به ما حکم می کند تا صفوف خودرا هرچه منسجم تر و هماهنگتر کنیم.

اولین مسئله ای که از اهمیت تعیین کننده ای برخوردار بوده و هوشیاری جدی مارا طلب می کند اینست که شوونیستهای حاکم تلاش موذیانه ای را پیش می برند تا با استفاده از شیوه های گوناگون و بهره گیری از تجارب تاریخی استعمارگران بین ما اختلاف بیاندازند و از این طریق اسارت ما و حکومت خودرا تداوم بخشند. آنان این عمل خودرا با سوء استفاده از تفاوتهای مذهبی و زبانی مردم ما از یک سو، و از سوی دیگر تخریب و تداخل مرزهای تاریخی و ملی، جابجایی طبق نقشه سکونتگاهها از یک منطقه ملی به منطقه ملی دیگر و ترتیب دادن مهاجرتهای اشغالگرانه و غیره پیش می برند. لذا برماست که این تلاشهای استعماری و مزورانه را از طریق ترتیب دادن نشستها و دیالوگهای مداوم و سازنده بین خودمان نقش برآب نماییم.

حدود و ثغور سرزمین هر ملتی در ایران به لحاظ تاریخی کاملاً روشن و مشخص بوده و در نقاطی نیز که بین ملتهای همسایه بطور طبیعی تداخل سکونت وجود داشته و دارد، در طول تاریخ صمیمانه در کنار یکدیگر زندگی کرده اند. ملتهای مختلف در تورکستان (آسیای میانه) و خاورمیانه از جمله در منطقه ای که امروز ایران نامیده می شود، قبل از ایجاد حکومت اجنبی ساخته شوونیزم فارس در خدمت استعمارگران، همیشه در کنار هم و با سیستم فدرال سنتی زندگی کرده اند و هیچگونه مسئله ارضی  نیز نداشته اند ، و در شعور ملتهای ما نیز اثری از چنین مسئله ای موجود نمیباشد. لذا از این نظر اگر در دام شوونیستهای محیل نیفتیم نقطه ابهامی در بین ما وجود ندارد.

برادران عزیز همدرد! همانگونه که شاهدیم امروزه مرزهای تحمیلی و استعمار ساخته از تقدس افتاده است. سازمانهای بین المللی و کشورهای نیرومند جهان در اصلاح این مرزها وتغییر و تعیین مجدد سرنوشت ملتها و کشورها نقش فزاینده و قاطع تری ایفا می کنند. لذا ما باید در استفاده از این فرصت طلایی و تاریخی از خود هشیاری و شایستگی لازم نشان داده مشترکاً در جهت نجات خودمان حرکت کنیم. امروزه حکومت راسیستی- مذهبی، تجاوزگر و مخرب تهران از سوی این قدرتها و افکار عمومی جهان تحت اتهام و فشار فزاینده ای قرار دارد. همانگونه که شاهدیم حکومت تهران متهم به دو جرم: 1- کوشش در جهت دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی بدون داشتن صلاحیت فرهنگی و مدنی لازم جهت حفظ آن. 2- حمایت مادی و معنوی از تروریزم بین المللی.

در این شرایط حساس وظیفه مبرم و تأخیر ناپذیر ملتهای تحت ستم ایران و بویژه نیروهای خارج از این زندان ملی این خواهد بود که: جرم سوم و واقعی حکومت تهران یعنی اعمال وقیحانه " ژنوسیت ملی" بر ملتهای غیر فارس را به دستور روز تبدیل کرده درکنار اتهام دوگانه فوق قرار دهیم. این امر نیز تنها و تنها با اقدام مشترک و پیگیر همه مان در جهت طرح مؤثر و مستند مسئله و همچنین تماس مشترک و مداوم با مراجع بین المللی و رهبران کشورهای بزرگ که علم برقراری دمکراسی و رعایت حقوق بشر در همه کشورهای جهان علی الخصوص خاورمیانه برفراشته اند امکان پذیر خواهد بود. ما می توانیم امضای میلیونی مردم زجرکشیده مان را نیز پشتوانه اقدام مشترک نمایندگان احزاب و جمعیتهای ملی خود نمائیم. 

 

تورکمنلیک (حرکت ملی دموکراتیک ملت ترکمن)

www.Türkmenlik.org

 

16.11.2005

منابع:

دکتر منصور گرگانی، مسئله ارضی در صحرای تورکمن، تهران 1358

هوممت آتایف، جنبش رهایی بخش تورکمنهای ایران (قیام سالهای 1925- 1917) نشر آکادمی علوم تورکمنستان، ترجمه از سعید، انتشارات حزب توده ایران 1987(از متن اصلی تورکمنی استفاده شد).

 (این مقاله در حقیقت شکل بازنگری و بازنویسی شده ی مقاله " فرهنگ استقلال- فرهنگ وابستگی ..." میباشد که با همفکری هیئت تحریریه سایت تورکمنلیک تهیه شده است. ب. گری)