به نام خدا

 

 

يادآوري نشانه هاي قيامت در اشعار مختومقلي فراقي

 

 

اسمعيل پقه

 

بهار 78

 

 

مقدمه :

     اشعار مختومقلي دريايي است بي كران و ناشناخته، دريايي كه اعماق آن پر از درهاي گرانبها است. گنجهايي نهفته است كه كسي را ياراي قيمت نهادن بر آن نيست، جاي بس تأسف است كه بسياري از اين خزاين هنوز كه هنوز است ناشناخته است. بايد غواص بود تا به اعماق اين درياي بي كران رفته يكي يكي اين درهاي گرانبها را بالا كشيد و به عموم جهانيان نشان داد.

     مختومقلي يك معلم است كه عشق مي آموزد، عشق راستين، عشق به همنوع ، عشق به وطن، عشق به هم وطن و صد البته عشق به مبدأ هستي يعني خدا.  معلمي است كه راه و رسم زيستن، آزاد و آزاده زيستن را مي آموزد به تمام آناني كه اشعارش را با دل و جان مي خوانند و درك    مي كنند. مختومقلي عارف است و طريق عرفان را نشان مي دهد و خود رهرو آن است. مختومقلي احاديث را، آيات الهي را به زبان شعر آنگونه كه براي عموم قابل فهم باشد بازگو مي كند. دنيا را آنگونه كه هست و آنگونه كه بايد باشد توصيف مي كند. آخرت را ، جنت و دوزخ و برزخ را معرفي مي كند. نشانه هاي قيامت را برمي شمارد و ما را به انديشيدن در آن فرا مي خواند.

     در قرآن و احاديث بزرگان دين مي توان نشانه هاي آخرالزمان و قيامت را مشاهده كرد. مختومقلي كه بسياري از اشعارش را با الهام گرفتن از قرآن و احاديث سروده است و بسياري ار نكات آنرا به زبان شعر تفسير كرده است در جاي جاي اشعارش خطاب به مردم نشانه هاي آخرالزمان را يادآور مي شود و از ايشان مي خواهد كه غافل نباشند و بر حذر باشند كه قيامتي در پيش است، زماني فرا خواهد رسيد كه اسرافيل در صور خواهد دميد و هر آنچه در اين جهان جان دارد جهن خواهند داد.

 آخر بر گون بولار آخرزمان

اسرافيل صور اورسه بولارلار فاني

 

يا؛

اسرافيل صور اورسه يالان جهانه

جان نه يخشا قالار نه يامانه

بر ساعتده قوفار آخر زمانه

اگر گلار بولسه قهري دلبرينگ

 

     اسرافيل اگر در صور خويش بدمد / جان نه نيكان را ماند نه بدان را / به يك ساعت آخر زمان گردد / گر دلبر به خشم آيد

     در اينجا دلبر خداييست كه خالق جهان و جهانيان است و خشم او كافيست كه به يك ساعت ( در يك آن ) قيامتي در اين عالم به پا شود ، پس اگر امروز جهان هنوز باقي است بدان علت است كه دلبر هنوز در خشم نيامده و هنوز به جهانيان فرست زيستن در اين دنياي فاني را داده است ولي انسان كه برترين و پسترين موجودات است روزي گستاخي را به حدي خواهد رساند كه ديگر گريزي از برپا شدن قيامتي كه خداوند وعدة آنرا داده نخواهد بود.

     اما پيش از آنكه اسرافيل صور به دست گيرد ، وقايعي رخ خواهد داد، وقايعي كه نشانه هاي قيامت مي دادندش و آنگاه كه تمام نشانه هاي قيامت پيش آمدند اسرافيل به امر خالق ازلي در صور خواهد دميد و همه را فاني خواهد كرد. همه فاني خواهند شد جز خدا.

 

حقدان باشغه جانلي قالماز

 

نشانه هايي كه در روزگار مختومقلي رخ داده بود

 

     مختومقلي ابتدا به جامعه اي كه در آن زندگي مي كند، به جوامعي كه در سفرهايش ديده مي نگرد و با معلوماتي كه از احاديث و آيات قرآن دارد، در ميان ايشان چيزهايي را درك مي كند كه گوشه اي از نشانه هاي قيامت است و آنچه را خود به چشم خود ديده به قلم مي آورد و به زبان شعر به ياران و نزديكان و مردمش مي گويد و آنان را هشدار مي دهد كه بر حذر باشند و به فكر آخرت خويش باشند. مختومقلي در اشعاري همچون " قايسي بيلينماز " ، " قيامتدان نشان " ، " آخر زمانه " ، " زمانه " ، " قاچه باشلادي " ، "يرانلار" و ... توجة مخاطبانش را به اطراف ، به اتفاقاتي كه هر روز و هر شب مي افتد، معطوف مي دارد و ايشان را به انديشدن فرا مي خواند كه شايد اين وقايع نشانه هايي باشد از آخرالزمان و قيامت.

     در شعر " قايسي بيلينماز " از روزگاري مي نالد كه در آن خير و احساني نيافته، از جور و جفاي ظالمان گله دارد، اسلام و ايمان نيافته، مي بيند كه بين حلال و حرام فرق نمي نهند و سود وزيان خود نمي دانند. در ميان خلايق الگوي شايسته اي نمي يابد، از اغنيا سخاوتي نم بيند، مي بيند كه در زنان و دختران شرم و حيا نيست ، ادب و احترام نيست.

 

خلايقده گورالده يوق گوريم يوق

بايلارده سخاوت يوق بريم يوق

عيال لارده اويات، قيزلارده شرم يوق

ادب قايسي ، اركان قايسي بيلينماز

 

     و در پايان به خود يادآور مي شود كه جان مهمان تن است و روزي در زمين فرو خواهد رفت و ميداند كه نيكان را يار و ياور نيست و بدان را دوستان فراوان و خلايق فرقي بين نيك و بد نمي نهند.

 

مختومقلي ! جان مهماندور گوره لاش

ياخشا  دوست يوق، يامانه كوبدور قرداش

 

     مختومقلي در شعر " قيامتدان نشان " رو به دوستان مي كند و خطاب به آنان وقايعي را كه به چشم ديده و به گوش شنيده بيان مي كند و بي شك خطاب او تنها دوستان خويش نيست بلكه خطاب همة جهانيان سخن مي گويد و شايد هم همة جهانيان را دوست خويش مي داند و دغدغة همه را دارد. بعد از برشمردن تعدادي از نشانه هاي قيامت كه رخ داده مي گويد: " شك ندارم دوستان ، اين همه نشانه ايست از قيامت كه رخ داده " .

     مي گويد: بزرگ شمارند هد آنكه را كه در سر شرارتها دارد، نه از مروت اثري است نه از عدالت، منكر محشر شوند، كارهاي شرعي بد فرض شود و كارهاي بد را خوب بدانند، هر آنكه در كارش  ساز و آواز است حرمت نهند و آنكه قرآن بخواند در نظر مردم بسان آواز خر باشد، صوفيان از كلام خدا و پيامبر بي خبرند ، فاسق گشته قاضي كه رشوت خورت، ملاها حلال و حرام هر چه بيابند بخورند. بعد از بر شمردن چنين وقايعي به خود مي گويد كه خود را با چنين سخناني تسكين ده ، يعني تو كه مي فهمي ، تو درك مي كني ، وظيفه داري سخن بگويي و مردم را آگاه كني تا شايد كسي پند گيرد كه تنها اينكار موجب تسكين تو خواهد بود و در پايان باز مي گويد " شك ندارم دوستان ! اين همه نشانه هاي است از قيامت كه رخ داده است" .

 

ايگسه ور مختومقلي سوز برله دردينگ هر زمان ...

.... شك دگلدور دوستلاريم گلدي قيامت دان نشان

 

     در شعر " آخر زمانه " باز دوستانش را مورد خطاب قرار مي دهد و مي گويد : " نمي دانم آيا قيامت نزديك است ؟‌" آيا قيا مت نزديك است كه اين همه وقايع رخ داده ، و بعد حرف دلش را بيان مي كند :

 

كونگليم آيدار دوستلاريم ايلاين بيان

بيلمانم ياقين مي آخرزمانه

دنيا اوچين شريعت ني تاشلابان

بيلمانم ياقين مي آخرزمانه

 

     و ابتدا توجة دوستانش را و البته مردم زمان خويش و آيندگان را به اعمالي معطوف مي دارد كه از " ملاها ، مفتي ها، رؤسا، پيران طريقت و صوفيان، شيوخ، خواجه و سيدها، كدخداها واغنيا "

سر مي زند و پاره اي از اعمال بد آنان كه شايد نشانه هاي آخرالزمان باشد براي همگان بيان     مي دارد .

     عمل نكردن ملاها به علمشان ، روايت دروغ آوردن مفتي ها بخاطر پول، رشوه گرفتن رؤسا از زيردستان، ريا كاري ايشانها ( پيران طريقت ) ، سفر مكه رفتن به خاطر نفس در نزد صوفيان، فخرفروشي سادات به اصل نسبشان، حق كشي كدخدا و گواه دروغ دادن ايشان، بي سخاوتي ثروتمندان كه حتي زكات مالشان را نيز نمي دهند. و پس از آن گريزي مي زند به و خاص در كل و افزون شدن فساد در جهان را ياد آور مي شود و مي بيند : در دختران جوان اثري از شرم و حيا نمانده است / پسران كارشان شده بازي كردن با دختران / كارهاي بد روز به روز افزون گشته / كه شايد نشاني باشد از آخرالزمان

 

قيز جوانده يوق دور حيادان اثر

يگيت لار قيز بيله اوينايب گزار

يامان ايش كوفالدي گون گوندان بتر

بيلمانم ياقين مي آخرزمانه

 

     خريد و فروش شراب بعنوان كسب و كار پذيرفته شده است، و اين همه فساد را مي بيند و مي ترسد كه اين جهان بزودي خراب شود. و در نهايت مي گويد كه كار دنيا را نهايتي نيست  شايد اين همه قصه گفتن عاقلان را كفايت بكند.

 

مختومقلي مونچه قيلماق حكايت

عاقل لارده شايد بولار كفايت

دنيانيگ ايشنه يوقدور نهايت

بيلمانم ياقين مي آخر زمانه ؟

 

     در شعر " زمانه " مردم را با عنوان " آقالار " يعني " سروران " خطاب مي كند و آمدن و رفتن زمانه را يادآور مي شود و باز سخن از بديهاي زمانه مي راند ، رياكارانه بودن دوستي ها  آزارش مي دهد و حسرت دوستي هاي صادق را مي خورد، و از دوستانش مي خواهد كه به دنيا مشغول نگردند و به پسر و دختر آلوده نشوند و هشدار مي دهد كه گمان مبر آنانكه به دنيا آمده اند نمي ميرند، بل آنكه آمد، بايد بگذرد، از جهانيان يكي نيز امان نيابد ولي مي داند كه هر چه جان بكني و ايشان را به راه راست خواني باز به راه راست نيايند و هر چه باشد از حلال و حرام بخورند و بنوشند و گويند محمد حق است ولي به قرآن اقتدا ننمايند.

 

دوشمه گين بو خياله دنيا گلان اولمازلار

گلان گچر جهاندان بيري آمان قالمازلار

جانلار چكيب چاغيرسانگ دوغري يوله گلمازلار

هرنه بولسا يودارلار حلال حرام بيلمازلار

ديرلار حقدور محمد اويادورميز قرآنه

 

     و اين چه دوراني است كه غريب را گريان گذارد ، آتش بدي جهان را بسوزاند و خاموش نگردد و اگر زمين نمي شكافد و آسمان فرو نمي ريزد تنها بخاطر محمد ( ص ) است.

     در شعر " قاچه باشلادي " باز از رياكاريها ، ظلم ها ، دورويي ها، فخر فروشي هاي بي سبب مردم، مفتي ها ، سلاطين، صوفيان و قاضيها مي نالد و اينها را نشان از قيامت مي يابد.

 

شاه لارده قالمادي حكم عدالت

بر پول اوچين مفتي برار روايت

بيل بو ايشلار نشانه سي قيامت

ظالم لار بي توبه اوته باشلادي

 

و باز در شعر " يرانلار " مورد خطابش دوستانش است، دوستاني كه شايد منظورش از اين واژه جهانيان باشد . اينبار نيز اعمال جهانيان را نشانه هايي از آخرالزمان مي داند كه سخنان رسول       ( ص ) است كه يك يك رخ مي دهد. باز اعمال رياكارانه و زشت علماء ، قاضيان ، مفتي ها ، صوفيان و پيران طريقت را باز گو مي كند ولي اينبار گريزي ميزند به آخرت و به  سرانجام كار ايشان نيز اشاره اي مي كند و فرا رسيدن دور و روزگار رباخواران را - كه نشانه ايست از نشانه هاي آخرالزمان - نيز ياد آور مي شود و در پايان به خود مي گويد : " توبه كن كه اين اعمال نشانه هاي قيامت است و انسانها را به ايمان داشتن فرا مي خواند كه غلام با ايمان در دو دنيا امان خواهد بود.

 

توبه ات مختومقلي آخر زمان دور

بو ايشلار هر كيم ده بولسه يامان دور

ايمان لي قول ايكي دنيا آمان دور

گل آچليب چمن سولدي يرانلار

 

- نشانه هايي كه سالهاي آتي ظهور خواهند نمود

 

     مختومقلي نه تنها وقايع روزگاري را كه درك كرده و از آن نشانه هاي آخرالزمان را مشاهده كرده بيان مي كند، بلكه به وقايعي مي پردازد كه در آينده رخ خواهند داد كه از نشانه هاي آخرالزمان است. اينجاست كه مختومقلي در مقام پيشگويي است كه بيش از دويست سال قبل از وقايعي خبر مي دهد كه با حيرت شاهد رخ دادن گوشه هايي از آنها هستيم و اينجاست كه آدم گمان مي برد مختومقلي پيشگويي كرده است، ولي بايد گفت كه قصد مختومقلي پيشگويي چشم بسته نبوده است بلكه او با توجه به آيات قرآن و احاديث مسائلي را كه از آنها دريافته بيان مي كند و به بيان ديگر مختومقلي آيات و احاديث را به زبان تركمني در قالب شعر ترجمه مي كند، بي آنكه بخواهد چنين كاري كرده باشد و خود را مقيد نمي داند كه از ابتدا تا انتهاي آيات و احاديث را ترجمه كند بلكه بسته به موضوعات مختلف با الهام گرفتن از آنها جملاتي را بيان مي كند كه خوانندة آشنا به قرآن و حديث احساس مي كند اين قطعه و اين سخن ترجمه ايست از آيات و احاديث . در زمينة پيشگويي نشانه هاي آخرالزمان نيز اينگونه است و در ذيل به بيان قسمتي از آن كه مربوط به خلق و خوي بشري در سالهاي قبل از آخرالزمان است مي پردازيم. خود مختومقلي معترف است كه از كلام الله الهام گرفته است :

 

"مختومقلي سوزلار كلام سوزينه "

 

     در قسمتي از شعر " آرتسه گراكدور صص 455 - 447 " مي گويد : برادران ! روزگار روز به روز بدتر گشته است و سال به سال بدعتهايي افزورده خواهد گرديد و آناني كه عرق و شراب نوشيده به زنا مبادرت كنند در ميان خلايق بسيار مشهور و معروف خواهند شد و عرف چنين اعمالي را خواهد پذيرفت.

 

قارداشلار گون گوندان بتار بولوبدور

ئيل ئيل دان بدعتلار آرتسه گراكدور

عرق ايچيب زنا قيلان جهانده

بللي مشهور بوليب دورسه گراكدور

 

     و در قسمتي از شعر " دوكه باشلادي " مي گويد كه در هر دري " ايشان " ( صوفي ، پيران طريقت ، و در بعضي موارد صفتي است موروثي ) يافت شود ، ملاها متهم به بي حيايي گردند. جوگيان ادعاي اوليا بودن نمايند، و باز در مورد دختران مي گويد كه سر به بيابان زنند وخود را در مقابل نامحرمان بيارايند و پول خود را در راه زينت دادن به خود حيف و ميل كنند. يعني اينكه بي حيايي به اوج خود خواهد رسيد و آيا اكنون چنين نشده است ؟ فقط تصورش را بكنيد مردم در چنين مواردي آزاد ( بي قيد و بند = آزادي منفي ) باشند آن هنگام شاهد خواهيد بود كه  آناني كه امروز جرأت بروز بي حيايي هاي خويش را ندارند چگونه زشتي هاي خويش را بروز خواهند كرد براي تصور وضع جامعه در آن هنگام وضع امروز ممالك غرب و شرق را كه انسان براي انجام هر غلطي آزاد مي گذارند، بنگريد كه چگونه مرد و زن تمام ارزشهاي اخلاقي و مذهبي را زير سؤال برده اند و حتي اگر دقيق تر در جامعة خود كه در ديوار مانع انجام بي حيايي هايي از اين دست است ، بنگريد پشت پرده اتفاقاتي را خواهيد ديد كه حتي در جوامع وحشي هم ضد ارزش است .

 

چيقار بيابانه قيزي گليني

آق يوزينه يافار قره تليني

گردنه زينت ايلايب يغان پوليني

دوز اديب اوزينه داقه باشلادي

 

     در شعر " بولماسا ص 170 " باز بر شيوخ مي تازد كه در آخرالزمان ، در شيوخ نيات پاك بميرد، و در ادامه مي گويد " خط بر چهرة كلام ( قرآن ) نماند، به رود بي آب وسط ميدان بماند هر كس كه در او خير و سخاوت نباشد. "

 

آخرزمان بولسا شيخ دان پال قاچار

كلامينگ يوزيندان خط قالماز اوچار

ميدان داكي سوسيز آريغا اوخشار

هر كيمينگ سخاوت خيري بولماسا

 

اينكه مي گويد خط بر چهرة كلام خدا نماند يعني چه؟ آيا واقعا" منظور ايشان اينست كه صفحات تمامي قرآنها از خطوط پاك شود؟ يا اينكه در روزگار آخرالزمان قرآن نحريف شود طوريكه با آغاز اسلام متفاوت گردد؟ يا شايد هم منظور ايشان اينست كه كسي به كلام خدا عمل نكند ؟

     به نظر مي رسد امكان آخري بيشتر باشد چرا كه عمل نكردن به قران درست مانند آن مي ماند كه قرآني در كار نيست يا خواندن قرآن بدون عمل كردن به آن درست مثل اين مي ماند كه بر روي صفحات قرآني كه پيش روي ما باز است ، خطي وجود نداشته باشد.

در قسمتي از شعر " قالار يرانلار صص 373 - 369 " به هفتاد و سه فرقه شدن مردمان پيش از آخرالزمان اشاره مي كند كه يكي از نشانه هاي قيامت است و در كتب و اشعار ديگران نيز به نوعي بدان اشاره شده است و بعضا آنرا به صورت هفتاد و دو ملت بيان كرده اند . همچنين مي گويد كه امت رسول اسلام دوازده قسمت خواهند شد كه از هر كدام به نوعي خاص سؤال خواهد شد و فرض و سنت را گواه دين مي داند.

 

دينه گواه دير لار فرضي سنتي

يتميش اوچ فرقه گورينگ ملتي

اون ايكي بولاك بولار رسول امتي

هر بيري بير جنس ده سوره لار يرانلار

 

و در ادمة شعر حال و روزگار اين دوازده گروه را در روز محشر و قيامت بيان مي كند و در پايان باز تأكيد مي كند كه بر زبانش هر چه جاريست چيزي است كه از كلام خدا درك كرده و يادآور مي شود كه عاقبت راهمان اجل است و از پروردگار مي پرسد : " در روز محشر حال و روزگار ما چگونه خواهد بود ؟ "

 

كلامده گورديگين سوزلار ديليميز

آخر اجل اوستينده دور يوليميز

مختومقلي آيدار بزينگ حاليميز

يارب اول گون نچوك بولار يرانلار

 

 

     در قسمتي از شعر " قالار يرانلار صص 373- 369 " به هفتاد و سه فرقه شدن مردمان پيش از آخرالزمان اشاره مي كند كه يكي از نشانه هاي قيامت خواهد بود كه در اشعار و كتب ديگر هم به نوعي اشاره شده است و بعضا" هفتاد و دو ملت خوانده شده است. همچنين مي گويد كه امت رسول اسلام دوازده قسمت خواهد شد كه از هر كدام به نوع خاص سؤال خواهد شد و فرض و سنت را گواه دين مي داند.

 

دينه گواه دير لار فرضي سنتي

يتميش اوچ فرقه دور گروينگ ملتي

اون ايكي بولاك بولار رسول امتي

هر بيري بير جنس ده سوره لار يرانلار

 

و در ادامة شعر حال و روز اين دوازده گروه را در روز محشر و قيامت بيان مي كند و در پايان باز تأكيد مي كند كه بر زبانش هر چه جاريست چيزي است كه از كلام خدا درك كرده و يادآور مي شود كه عاقبت كار همه امان مرگ و اجل خواهد بود و از پروردگار مي پرسد : " در روز محشر حال و روز ما چگونه خواهد بود " .

 

كلامده گورديگين سوزلار ديليميز

آخر اجل اوستينده دور يوليميز

مختومقلي آيدار بزينگ حاليميز

يارب اول گون نچوك بولار يرانلار

 

در شعر " خراب ايلار " كه يكي از اشعار معروف مختومقلي است ، به صراحت بلايايي كه قبل از آخرالزمان بر سر سرزمينها  و مردمان مختلف خواهد آمد را ذكر مي كند ، در قسمت اول اين شعر به صراحت مي گويد : " اين جهان را كارهاي بد ويران ( نابود ) نمايد " .

 

بو دنياني بد بد كار خراب ايلار

 

بعد قسمتي از خلق و خوي مردمان آخرالزمان را بر مي شمارد و مي گويد : " بر آورده نگردد خواستة آنكس اهل حق و حقانيت است ، رواج گيرد كار آنكس كه كار بد را پيشة خويش سازد، آنكس كه زورش زياد باشد سلطان زمين گردد و جهان را قدرتي كه ظلم مي كند ويران سازد.

 

تيلاگي دوش گلماز حق ديب ياتانينگ

ايشي رواج تافار بد ايش توتانينگ

ير يوزينده بولار گويچ گويچ يتانيگ

جهاني ظلم ايلان زور خراب ايلار

 

و همچنين در ادمه مي گويد كه به علم و دانش اقتدا نكنند آنانكه خود را عالم مي دانند و كارهاي طرد شده رسم گردد و كارهاي پسنديده بد گردد ( در نظر مردم ) ، شريعت نيست گردد و كار بد سد راهش گردد.

 

علمه اوبماز عالم لاري جد بولار

يوق ايش يول بولار بار ايش بد بولار

شريعت نيست بولار بد ايش سد بولار

هر اولكاني نيچه طور خراب ايلار

 

     در قسمتهايي از شعر " بلا بولار صص 133 - 131 " خطاب به مردم مي گويد ببينيد آنانرا كه از خود تعريف مي كنند آنانرا كه به برادرشان رحم نمي كنند، ببينيد هر كه از راه رسيد ملا شده، ملاهايي كه عمامه اشان را شبيه پياز نمايند! ببينيد نشانه اي چنين قدرتمند كه از هر دهاني حرفي بيرون مي آيد، صوفيان آخرالزمان كدخداياني بد كردار گردند، نيكترين آدميان علما اند كه اگر عمل نكنند ظالمند " .

     در جايي ديگر مي گويد : " ببينيد چه زمانه ايست كه نيكي به بدي پيوست، هنگامي كه قيامت نزديك شود فرقي بين راست و دروغ نباشد، وقتي خدا قناعت را بگيرد بانوا بينوا گردد و در پايان مي گويد:

مختومقلي سوزلار دليندان

ناموسين برماز قوليندان

قياس ادينگ قيز گليندان

ئيل ئيلدان بي حيا بولار

 

يعني : " مختومقلي سخن گويد از زبان خويش / از كف ندهد ناموس خويش / قياس كنيد دختران و نوعروسان را / سال به سال بي حيا گردند.

 

- در مورد دجال ، يأجوج و مأجوج :

     در موارد مختلفي در مورد دجال ، يأجوج و مأجوج شنيده ايم يا خوانده ايم، گاهي آنها را قصه هايي باور نكردني فرض كرده ايم و گاهي با شنيدن آنها ترس وجودمان را فرا گرفته است. مختومقلي نيز در اشعارش بارها و بارها از دجال ، يأجوج و مأجوج سخن به ميان آورده و آنها را نشانه هاي قيامت دانسته است.

 

بلي سي دجال چيقار بودور قيامتدان نشان

 

     آنطور كه از اشعار مختومقلي بر مي آيد دجال جاندار¡