آقميرات گؤرگـنـلـى
ريشه پـيدايش
جشنهاى
چهارشنبه
ســورى و نـــــوروز
ساليان متمادى
استكه شوونيستهاى
حاكم بر ايران
با اعمال سياستهاى
بغايت ارتجاعى
و ناسيوناليسم
كور عليه ملل غيرفارس
به وارونه جلوه
دادن حقايق تاريخى
دست مىيازند. آنان
با جازدن آثار
مدنى و فرهنگـى
ملل غيرفارس يعنى
عصاره فرهنگـى
آن ملتها را كه
در طول اعصار از
سوى اجدادشان آفريده
شده و جزء گنجينه
هاى تاريخيشان
گرديده بنام ايران و ايرانى
بزرگترين ستم ملى
را اعمال كرده
و ميكنند. پان- فارسيستها
با قدغن كردن آموزش
ملل غيرفارس بزبان
مادريشان باعث
بيخبر ماندن فرزندان
آنان از تاريخ
و فرهنگشان ميشوند. اگر
همانگونه كه آنان
ادعا ميكنند همه
ما واقعا ايرانى
هستيم پس چرا اجازه
و رشد و شكوفايى
ملى و فرهنگـى
به ملل غيرفارس
زبان را نداده
همه چيز را بنام
ايرانى(بخوان فارسى)
تمام ميكنند. مثلا
وقتى پاى موسيقى
بميان آيد موسيقى
فارسى را بنام
موسيقى اصيل ايرانى
جا ميزنند و موسيقى
ملل ديگر را موسيقى
محلى ايرانى!! جا
ميزنند وهكذا.
انديشمندان فرزندان
ملل غيرفارس ايران
منجمله تركمنها
با هوشيارى تمام
با اين حيله شوونيستها
مقابله كرده، سعى
ميكنند با شناختن
و شناساندن فرهنگ
اصيل خويش از اين
مهلكه نجات يابند.
ما در اين مقاله
به دو نمونه از
تحريفى كه توسط
پان فارسيستها
در مورد
جشنها و مراسم
ملىمان يععنى
جشن چهارشنبه سورى
و نوروزاشاره ميكنيم.
جشنها و مراسمى
كه ما توركمنها
نيز در آفرينش
و تـقديم آن به
جامعه بشرى سهم
بسزايـى ايفا كردهايم،
جشنها و مراسمى
كه ريشه پيدايش
آنها به بيش از
5000 سال قبل يعنى به
دوران توركان سومر
بازميگردد.
1- ريشه پيدايش
جشن چهارشنبه سورى:
احترام به آتش
در نزد توركان
از آنجمله توركمنها
سابقه بسيار قديمي
داشته و يادمانهاى
آن تا به امروز
در بين ما بخوبى
حفظ گشته است. ضربالممثلهاى
گوناگونى چون
"اود آستيندا بلا
قالماز"(هر بدى
در دم آتش نابود
ميشود)، "اود اوراز"(آتش
مقدس است) و … همچنين نامگذارى
انسانها با نام
اوراز-آراز(آتش)،
اسپند دود كردن
منازل، عبور دادن
گله هاى گوسفندان
زير بوته هاى آتش
فروزان به اين
نيت كه ارواح خبيث
در دم آتش از بين
برود، خاموش نكردن
اجاق در حال فروزان،
مقدس شمردن تـنور
و تـنمّاى آمال
از تـنور(تامديرا
مانكلاينگـى سيلماق)،
كندن بخور سوزها
و آتشدانها بر
روى سنگ مزارها(نمونه
اين سنگ مزارها
در قبرستان تاريخى
خالدنبى در شمالشرق
گنبدقابوس فراوان
است) و… همگـى نشان
از احترام توركمنها
به آتش ميـباشد.
از لابلاى متون
تاريخى اينگونه
استـنباط ميشود
كه جنگاوران توركمن
قبل از رفتن به
ميادين رزم، آتش
بزرگـى افروخته
دور آن حلقه زده
در حاليكه شمشيرهاى
خويش را از نيام
بر ميكشيدند با
صداهايى شبيه زوزه
گرگ روحيه خود
و يارانشانرا تقويت
ميكردند كه بقاياى
اين نوع مراسم
در آيئن شمنى دفع
ارواح خبيثه و
پرخوانى و نيز
رقص مشهور توركمنى
بنام "رقص خنجر/
ذكر" مشاهده ميكنيم.
در اين باره در
« فرهنگ معين» زير
كلمه " اجغار" چنين
آمده است: " آتش
افروخته، روز شانزدهم
ماه چهارم، مغان/
روحانيون خوارزم
در شبِ اين روز
مانند سده آتش
مىافروختند و بر
گرد آن باده مينوشيدند".
(خوارزم/ خيوه شهرى
در شمال كشور توركمنيستان). متأسفانه
فرزندان امروزى
آن توركمنها بعلت
اعمال سياستهاى
شوونيستى توسط
زورگويان حاكم
بر سرزمينشان از
معانى و مفهوم
اين سنن ديرينه
خويش بدور نگهداشته
شدهاند..
معنى كلمه
چهارشنبه سورى:
چهارشنبه سورى
اگر مستقيما ترجمه
شود "چهارشنبه
تويى"، جشن چهارشنبه
است. " سور/
SÜR" در توركى
سرور و شادمانى
است "دونيأنى/ دؤورانى
ســـورمك dünyäni
sürmek" . در گرامر فارسى
مضاف اليه قبل
از مضاف ميايد
يعنى اگر اين نام
بفارسى برگردانده
شود ميبايستى
"سورِ چهارشنبه"
ذكر شود نه چهارشنبه
سورى كه مضمون
توركى "چهارشنبه
تويى/ چارشنبه
سورى" است را بيان
كند. شنبه نيز كلمه
اى فارسى نيست
در عربى بدان «السبط»
و در عبرى «شوباط» گفته ميشود.
حال ميماند كلمه
چار(چهار).
در بين توركان
آذرى رسمى است
كه هر روز هفته
را بمناسبتى مىنامند.
آنان 7 روز هفته
را اينگونه نامگذارى
ميكنند:
1- شنبه گونى
2- سويت گونى süyt
güni روز شير/نشانى
پاكى 3- دوز گونى
duwz güni/ روز نمك به نشانى
تقدس 4- توزان گونى
tozan güni/ روز نظافت و
آراستگـى 5- چارشنبه 6- آننا آغشامى
(شب جمعه) 7-آننا(جمعه)
آننا نام يكى
از خدايان باستانى
توركان است. اگر
چارشنبه بمعنى
روز چهارم باشد
بخاطر اينكه در
رديف پنجم قرار
ميگيرد يعنى بيانگر
روز پنجم توركان
است نميتواند همان
معنى را افاده
نمايد.
در آداب و سنن
قديمى توركان
4 چارشنبه ماقبل
نوروز جشن گرفته
ميشد و بدان نامهايى
چون:
1- يل چارشنبه(چارشنبه
باد)/ نمايانگر
فصل پاييز
2- ياغيش
چارشنبه(چارشنبه
باران)/ نمايانگر
فصل زمستان
3- اود چارشنبه(چارشنبه
آتشين)/ نمايانگر
فصل تابستان
4- اوت چارشنبه(چهارشنبه
سبز) نمايانگر
فصل بهار
علاوه
بر آن 2 چارشنبه
يكى قيسغا چارشنبه(چارشنبه
كوتاه) و ديگرى
سونگقى چارشنبه(چارشنبه
آخرين) كه با ويژگيهاى
خاصى برگزار ميگردد.
در چارشنبه كوتاه
يال و دم اسبان
را با زيورآلات
مخصوصى مىآرايند
و آنها را روانه
صحرا كرده آنها
را آزاد ميگذارند
همچنين در اين
روز زنان موهايشانرا
به شيوه
خاصى تزيين ميكنند.
در چارشنبه آخرين
بر فراز تپه بلندى
آتش افروخته تا
قبل از طلوع آفتاب
از روى آن ميپـرند.
رسم برافروختن
آتش اشاره به يك
حادثه تاريخى نيز
ميكند و آن اينكه
توركانى كه در
"ارگنه قون" در
محاصره بودند بكمك
افروختن آتش توانستند
محاصره
را شكسته، راه
سرزمين پدريشانرا
بيابند. اين روز
رستاخيز يعنى بازگشت
به سرزمين مصادف
بود با شروع فصل
بهار. بهمين خاطر
خان توركان هرساله
بيادبود آن روز
آتش بزرگـى افروزانده،
با كوبيدن پتك بر روى آهنى
كه در آتش بزرگ
قرار داده شده
آغاز سال و جشن
را اعلام ميكند.
شركت كنندگان در
مراسم چارشنبه
سورى سپس به كنار
چشمه مقدس رفته
به نشانى پاك شدن
از آن عبور كرده
به نشانى بركت
كوزه هاى خويش
پر كرده بمنازل
ميآورند و از آن
خود و احشامشانرا
سيراب كرده به چهار گوشه
خانه ميپاشند علاوه
بر آن از خاكستر
آتش چارشنبه جلوى
منازل ميپاشند
تا ارواح بد را
دور سازند. در اين
شب تمامى اهالى
چه دارا چه فقير
ميبايست پلو بپزند.
از ديگر مراسم
جالب شب چارشنبه
سورى آوردن آتش
و افروختن آن در
جلوى منازل افراديكه
در طول سال يكى
از افراد خانواده
اشانرا از دست
دادند ميباشد.
با افروختن آتش
پايان مراسم سوگوارى
آنان اعلام ميشود.
هنگام پريدن
از روى آتش كه معمولاً
3 بار انجام ميگيرد
اين جملات به زبان
آورده ميشود:
" آغـيرليغيم،
بوغـورليغيم موندا
قـال"
(تمامى
درد و بلاهايم
در آتش بسوزد)
و يا:
"آتيل-
ماتيل چارشنبه،
باغـتيم آچيل چارشنبه"
( اتل- متل
چارشنبه، بختم
باز كن چارشنبه)
از مراسم جالب
شب چارشنبه سورى
" قوشاق ساللاما
دأبى" (مراسم آويختن
شال كمر) است. بدين
معنى كه جوانانى
كه نامزد دارند
بر پشت بام رفته
شال كمر خود را
بميان دخترانيكه
در پايين ايستادهاند
مياويزند هر يك
از دختران مىبايستى
شال كمر نامزد
خود را شناخته
سوغاتى را كه در
طول سال تهيه كرده
نظير دستمال يا
جوراب گلدوزى شده
را به آن ببندند.
خانواده داماد
نيز سوغاتى مفصلى
بخانواده نوعروسان
آيندهشان مييفرستند.
مراسم گوناگون
و جالب شب چارشنبه
توركان توجه بسيارى
از سياحان خارجى
را بخود جلب كرده
است از آنجمله
در قرن 13 ميلادى
ماركوپلو سياح
ايتاليايى در حين
عبور از آنادولى
به مراسم از روى
آتش پريدن توركان
اشاره ميكند.
رژيم منحوس
پهلوى كه سياست
آسسيميله و نابود
كردن فرهنگ ملل
غيرفارس ايران
را بشدت پيش ميبرد
در مطبوعات، راديو
و تلويزيون خود
مراسم چارشنبه
سورى را مختص فارسها
قلمداد كرده از
اينراه خصومت و
كينه بين ساكنين
ايران بوجود مياورد.
شاه و اعوان
انصار وى اين مراسم
را در بين انسانهايى
كه روحشان از اين
جشن باخبر نبوده
بشدت تبليغ ميكرند.
مثلاً بلوچها از
ساكنين بسيار قديمى
ايران هستند اما
اين رسم در بين
آنان مفهومى نداشته
است و يا در بين
اعراب ساكن خوزستان.
اهالى اصفهان و
يزد نيز بعد از
انتقال پايتخت
از تبريز به اصفهان
در زمان شاه عباس
صفوى نخستين
بار از اينكه توركان
مراسم چارشنبه
سورى را اجرا كردند
با آن آشنا شده
و با دهانى باز
و متحير بدان مينگريستند.
در زمان شاه
خائن در كليه مدارس
محصلين غيرفارس
را مجبور ميكردند
تا مراسم چارشنبه
سورى را برسم و
گويش فارسى اجرا
نمايند. ولى با
تمام تبليغاتى
كه انجام گرفت
هنوز كه هنوز است
آنانيكه بعداً
با اين رسم و رسوم
آشنا شدهاند نمييتوانند
آنرا با جزئيات
كاملش بجاى آورده آنرا بگونه
اى مسخ شده برگزار
ميكنند.
يكى از تبليغاتى
كه پان فارسيستهاى
دوآتشه ميكنند
اين است كه چارشنبه
سورى جشن ملى ايرانى(بخوان
فارسى) است كه با
حمله اعراب از
بين رفته است كه
حال بايد برگرداند.
اين نيز حرف مفتى
بيش نيست مگر توركان
اسلام را قبول
نكردند، پس چرا
آنها توانستند
آداب و سنن ديرينه
خويش را حفظ كردند.
در واقع مسئله
اصلى و راز آن در
اين نهفته است
كه اين جشن در ذات
فرهنگ توركان بوده
و با آنان عجين
گشته است، كه حتى
تبليغات ديوانهوار
و فاشيستتى خاندان
پهلوى نتوانسته
است آنرا از توركان
بگيرد.
*************************
2- ريشه پـيدايش
جشن بهار
برخى از محققان
توركى كه تحت تأثير
و آموزش شوونيستهاى
روس و فارس قرار
گرفته اند، جشن
نوروز را متعلق
به كردها و فارسها
قلمداد كرده، نمىتوانستند
و يا نمييخواستند
ارتباط آنرا با
ملت خودشان درك
كنند. در حاليكه
جشن نوروز جشنى
است متعلق به همه
ملل آسياى ميانه
از آنجمله ملت
تورك و توركمن
است. اختصاص دادن
آن تنها به فارسها
و يا كردها تفكرى
بسيار نادرست است.
چرا:
اولاً كردها " روز"
را " روژ ميگويند.
ثانياً
در گرامر فارسى
صفت بعد از اسم
ميايد، يعنى در
زبان فارسى بجاى
كلمه نوروز، روزِ
نو گفته ميشود
(مانند لباسِ نو،
خانه نو...)
اگر نوروز بعنوان
بعنوان روزِ نو
تلقى شود در آنصورت
2 سئوال مطرح ميشود:
1- چرا فارسها
تحويل سال را با
عنوان تحويل روز(نوسال/سالِ
نو بجاى روزِ نو)
بيان ميكنند. يعنى
آنان بجاى نوروز
مىبايستى نوسال/
سالِ نو بگويند.
2- سابقه
تاريخى و قدمت
زبان فارسى باندازه
قدمت نوروز نيست.
در اين زبان نمىتوان
مفاهيم پرسابقها
اى مثل نوروز را
افاده كرد. چگونه
زبانى كه خود اينهمه
قدمت ندارد بحث
از نوروز را بميان
آورد.
بگمان ما كلمه
نوروز ارتباطى
با زبان فارسى
ندارد. چرا:
1- نوروز
فقط بعنوان يك
اسم فقط به كلمه
فارسى روزِ نو
شباهت دارد.
2- نوروز
از زبان ديگرى
ترجمه و بجاى روزِ
نو بصورت نوروز
بزبان فارسى وارد
شده است.
اگر مورد نخست
را قبول كنيم بايد
نوروز را بعنوان
يك اسم بپذيريم،
و اگر مورد دوم
صحيح باشد پس در
آنصورت به يافتن
ريشه اوليه اين
اسم و چگونگـى
ورود آن بزبان
فارسى پرداخت.
بعنوان مثال در
كتاب قديمى زردشتيان
بنام اوستا به
كلمه نوروز برنمىخوريم.
چرا اين كتاب مذهبى
نامى از نوروز
بميان نمىكشد؟
ما حدس ميزنيم
كه پيدايش نوروز
بسيار قديمتر از
ظهور دين زردشت
باشد.
براى يافتن
اين سئوال از مقاله
"بهار جشنى است
قديمى و بينالمللى”
نوشته ب. گرى" استفاده
ميكنيم:
بقول برخى دانشمندان
براى انسانهاى
اوليه چيزى غيرطبيعى
تر از طبيعت
وجود نداشته است.
پديده هاى شگفت
انگيز طبيعت، بويژه
تكرار قانونمند
روز، ماه، فصول
و سال هركدام بگونه
اى احساسات او
را زير تأثير ميگرفت
و با تداوم خود
ادراك و مفاهيم
گوناگونى را در
مخيله اش شكل مىبخشيد.
فرارسيدن موسم
بهار با تمام زيبايى
هاى مجدآفرينش
از يكسو و آوردن
پيام پايان گرفتن
سوز سرماى زمستان
از سوى ديگر، براى
انسانهاى نخستين
كه تداوم حياتشان
رابطه تنگاتنگـى
با شرايط طبيعى
داشت، از هر جهت
مايه شادمانى و
سزاوار جشن و پايكوبى
بوده است. لذا ميتوان
تصور كرد كه مراسم
جشن بهار قدمتى
به درازاى پيدايش
حيات جامعه بشرى
بر روى كره زمين
داشته باشد.
جشن بهار در
حقيقت بيان رنگارنگ
وجد و سرورى است
كه بهمراه نوزايى
طبيعت تمامى كائنات
را در بر ميگيرد
و هر خلقى به تناسب
شرائط حيات مادى
و معنوى خود بگونه
اى ويژه برگزار
مىنمايد. لذا جشنى
است جهانشمول و
بين المللى.
نخستين اطلاعات
مكتوب از جشن بهار
متعلق به قوم سومر
مىباشد كه حدود
5000 سال پيش از اين
با ايجاد خط ميخى،
براى اولين بار
در تاريخ بشرى
ثابت كردند كه
ميتوان تفكر و
تجربيات جامعه
انسانى را جاودانه
كرده، آنرا به
انسانهاى ديگر
و نسلهاى آينده
انتقال داد. بنظر
اكثريت قريب به
اتفاق سومرولوگها
اينان از آسياى
ميانه (تركستان)
به بين النهرين
كوچ كرده در آنجا
نخستين سنگ بناى
تمدن بشرى را پى
نهادند. سومرشناسان
متفق القولند كه
زبان آنان التصاقى
بوده با زبانهاى
اورال-آلتايى(از
جمله زبان تركى)
در يك گروه زبانى
قرار ميگيرد. در
اين رابطه آقاى
دكتر مهرداد بهار
نيز در مدخل كتاب
" تخت جمشيد" خود
و هم در مصاحبه
خود با مجله آدينه
(شماره بهار 1372) چنين
تصريح ميكنند"...
جشن نوروز در اصل
يك جشن آريايى
نبوده بلكه نخست
در بين سومريان
مرسوم بوده است...
اين آيين از بين
النهرين به ديگر
مناطق جهان و از
جمله ايران رفته
است... در كتاب دينى
اوستا نيز نشانه
اى از نوروز وجود
ندارد". ايشان
در ادامه سخنانشان
آمدن اين آيين
از آسياى ميانه
(تركستان) را نيز
محتمل ميدانند.
از ميتولوژى
ملتهاى ترك زبان
نيز چنين استنباط
مى شود كه در بين
نياكان ما نيز
آيينهاى گوناگونى
به اين مناسبت
متداول بوده است.
بويژه برگزارى
مراسم بسيار باشكوهى
بين تركهاى آذربايجان،
قازاق و اؤزبك(
ينگـى گون بايرامى/
جشن روز نو) تاكنون
نيز حفظ گرديده
است. در اثر فناناپذير
شاعر و حكيم ترك"
يوسف بالاساغـونلى"
بنام " قـوتاتـقـو
بيليك"(علم سعادت
بخش) كه نزديك به
هزارسال پيش برشته
تحرير در آمده
است، ستايش بهار
پس از ستايش خدا،
پيغمبر و صحابه
در جايگاه سوم
يعنى قبل از مدح
پادشاه بزرگ تركستان
بوغــراخان مى
آيد و اين خود بيانگر
توجه ويژه تركان
به بهار و آيينهاى
آن مى باشد.
اكنون
با شمه اى از فلسفه
و چگونگـى آيينهاى
بهارى در بين سومريان
و در ميتولوژى
ملتهاى ترك زبان
آشنا ميشويم:
1- جشن بهار
در بين سومريان
" در شهرهاى بزرگ مزوپوتاميا(بين النهرين) تقريباً همه روزه اهداء قربانى براى خدايان مرسوم بوده مردم محصولاتى نظير گوشت، شير، فراورده هاى كشاورزى، شير و شراب را به جشن اهداء ميكردند. استعمال انواع ادويه، عطريات و سوزاندن گياهان خوشبو معمول بوده است. در اين جشنهاى روزانه كه از طرف روحانيون اداره ميشد مردم معمولى نمى توانستند شركت بكنند و يا خيلى كم شركت ميكردند. اما در جشنهاى ماهانه و سالانه با شور و شوق زايدالوصفى شركت كر